است لازم مىباشد . فخر رازى اعتراضش بر اين كلام بو على اين بود كه وجوب « تخويف » بر خدا جاى ترديد است چون « تخويف » هم از « قدر » است ازاينرو تعليل عقاب بتخويف درست نيست .
خواجه جواب داد : تعليل عقاب و كيفر به « تخويف » با بودن تخويف از « قدر » منافاتى با هم ندارند ؛ چون مراد از « قدر » همان اصطلاح حكما است كه عبارت از استناد شىء به علت خود مىباشد نه اصطلاح اشاعره كه استناد شىء بطور مستقيم بواجب الوجود باشد .
مىگوييم « قدر » مصطلح نزد حكما كه بمعنى استناد شىء است بعلّت خود باشد مورد قبول فخر رازى نيز بوده است - يا لا اقلّ از آن آگاه بوده است - چون او ، در « شرح اشارات » در تفسير فقرهاى از كلام بو على كه مربوط به علم حق تعالى بجزئيّات است چنين مىگويد : « بو على كه از قضا و قدر سخن بميان آورده مراد وى از قضا معلول اوّل حق تعالى است چون قضا حكم كلّى واحدى است كه تفاصيل بعدى از آن انشعاب مىيابند و مراد از « قدر » ساير معاليل طولى و عرضى واجب تعالى هستند كه در حكم تفصيل معلول اوّل او مىباشند » « 1 » . بنابراين فخر رازى كه با مفهوم « قدر » به اصطلاح حكما « يعنى استناد شىء به علت خود » آشنا بوده ديگر اعتراضش بر بو على مبنى بر اينكه وى با اعتقاد به « قدر » چرا عقاب و كيفر را به « تخويف » تعليل نمود چون تخويف هم از « قدر » است وارد نخواهد بود چون « قدر » مصطلح در نزد حكما نه تنها منافاتى با تعليل مذكور ندارد بلكه عين استناد شىء به علت خود مىباشد .
هامش
( 1 ) . . . . و أمّا القضاء و القدر اللّذان اوردهما هيهنا يعنى بالقضاء معلوله الأوّل لأنّ القضاء هو الحكم الواحد الّذى يترتّب عليه ساير التفاصيل و المعلول الأوّل كذلك و أمّا القدر فهو ساير المعلولات الصادرة عنه طولا و عرضا لأنّها بالنّسبة الى المعلول الأوّل تجرى مجر التفصيل و هو القدر . . . فخر رازى - شرح اشارات - المطبعة الخيريه - المصر 1325 ه - صفحهء 77 - ج 2 .