همين شيوه ، در تعريف علم نيز به كار رفته است . از اين رو نيز علوم به سه بخش كلّى تقسيم شده :
الف : « علم مفارقات » كه گفتگوگر از اشيايى است كه داراى علّت فاعلى ، غايى و صوريند ، مثل عقول .
ب : « رياضى » كه گفتگوگر از اشيايى است كه داراى علل چهارگانهاند ولى مادّه عين آنها نيست ولى اقتران ماده به آنها جايز است .
ج : « طبيعى » كه گفتگوگر از اشيايى است كه داراى علل چهارگانهاند . « 1 » بر همين پايه از باب نمونه در تعريف حكمت گفته شده :
الف : خروج نفس از نقص از قوه به سوى كمال لايق او در جانب علم و عمل است . اين تعريف برگرفته از علّت مادى ( - نفس قابل كمال ) و علّت صورى ( - كمال علم و عمل ) مىباشد .
ب : گرديدن انسان عالم عقلى مطابق با عالم عينى است . اين تعريف برگرفته از علّت غايى مىباشد .
ج : علم به احوال اعيان موجودات بدان گونه كه هستند به قدر حوصلهء ادراك بشرى است ، اين تعريف برگرفته از علت صورى ( - احوال اعيان موجودات ) مىباشد .
د : تشبه به آلة عام است ، اين تعريف نيز بر گرفته از علّت غائى مىباشد . « 2 »
لذا تعريف علم بدين طريق موقعى جامع است كه دربردارندهء تمام علل حاكم بر موضوع آن باشد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : التحصيل / 238
( 2 ) . بنگريد : حكمت الهى ج 1 / 3 - 4