تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
احسان مىكنم . پس عهد و پيمان شديد از من گرفت و از روى سينهء من برخاست ، و نزديك بود كه جانم برآيد . ربيع گفت : من به‌سوى زندان رفتم و ديدم كه آن جناب مشغول نماز است ، نشستم تا [ از نماز ] فارغ شد . گفتم : پسر عمّت ، خليفه ! به شما سلام مىرساند و مال فراوان و خلاع [ - خلعتهاى ] فاخره و اسبان براى شما فرستاده ، و اينك در در زندان حاضر است ! فرمود : اگر حكم ديگر كرده است ، دربارهء من به عمل آور . گفتم به حقّ خدا و به حقّ جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه مرا امر نكرده است مگر به آنچه عرض كردم . حضرت فرمود : مرا به مال و اسبان او احتياجى نيست ، زيرا كه حقوق مردم در ميان آنهاست . گفتم : قسم مىدهم شما را كه قبول كنى ، زيرا كه مىترسم از ردّ كردن تو آن معلون به خشم آيد . فرمود : تو آنچه خواهى بكن . پس همين‌كه آن حضرت خواست به‌سوى مدينه رجوع فرمايد ، گفتم : تو را سوگند مىدهم به حقّ خدا و بحقّ جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه مرا خبر دهى كه سبب نجات تو از زندان چه شد ؟ ! و بايد اين را از من مضايقه نفرمائى ، چه آنكه حقّ من بر شما واجب شده به‌سبب آنكه براى شما بشارت آورده‌ام . فرمود : در شب چهارشنبه بعد از نماز شب به خواب رفتم ، جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را در خواب ديدم كه مىفرمود : اى موسى ! تو را به ظلم و ستم حبس كرده‌اند . گفتم : آرى يا رسول اللّه ! پس اين آيه را تلاوت فرمود :
« وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ » ؛
« 1 » حاصل مضمون آنكه : « ملك و دولت ايشان امتحانى است براى ايشان ، و تمتّعى مىيابند تا زمانى كه حق المؤمنين حكم فرمايد به انقراض ايشان » پس به من فرمود : فردا و دو روز بعد - كه پنجشنبه و جمعه باشد - را روزه بدار و در شب شنبه بعد از نماز عشاء دوازده ركعت نماز بجا آور ، و در هر ركعت بعد از سورهء حمد دوازده مرتبه سورهء توحيد بخوان ، و چون از دوازده ركعت فارغ شدى ، بعد از سلام بنشين و بخوان :
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 111 .