اصطلاح به آنها معقولات ثانيه ( كه عروض آنها در ذهن و اتصاف در خارج است ) مىگويند و به عبارت ديگر ، ما از يك موجود خارجى دو چيز مىفهميم :
1 - وجود و هستى
2 - ماهيت و حدّ
كداميك از آنها اصيل در تحقّق و منشأ آثار و مجعول بالذات است و كداميك از آنها به تبع و تلو آن ، تحقّق و جعل و منشأ اثر گرديده است ؟
كداميك مصداق حقيقى و واقعى در خارج دارد و كداميك مصداق واقعى ندارد ، ولى به نحوى از انحاء بر اثر داشتن منشأ انتزاع ، از خارج انتزاع مىگردد ؟
كسانى كه مىگويند : خارج مصداق بالذات وجود است و ماهيات از حدود وجودات انتزاع مىشود و هروجود غير صرف وجود ( واجب الوجود ) در خارج ملازم با حدى است كه حدود وجود را بيان كرده و در اصطلاح به آن ماهيت مىگويند و اين حدّ لازم جعل وجود و لازم تنزل آن در حدود جوهر و عرض و مجرّد و ماده است و جعل يك چنين وجود ، ملازم با جعل ماهيت بالتبع و العرض است . بسان زوجيت كه با جعل اربعه تحقق مىپذيرد .
اين گروه از حكما را « اصالة الوجودى » ناميده و به نظر آنان ، تمام آثار خارجى و جاعليت و مجعوليت و تقدّم و تأخّر ، شدّت و ضعف و . . . همگى به وجود برگشته و در خارج فرد واقعى وجود است .
آن گروه از فلاسفه كه خارج را مصداق مستقيم و فرد واقعى
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٥٧