ذهن است و براى مضاف و اضافه در خارج نه مصداقى هست و نه منشأ انتزاعى .
خلاصه وجود جز يك مفهوم اعتبارى و ذهنى كه عارض بر ماهيتى از ماهيات مىگردد و هيچ نوع تحقّقى براى آن در خارج اعمّ از داشتن مصداق و يا منشأ انتزاع نيست ، بلكه صرف تعمل و تحليل و اعتبار عقل چيزى بيش نيست . اين همان نظريه حصص است كه حكيم سبزوارى در توضيح آن مىفرمايد :
« ليس للوجود أفراد حقيقي تخالفه بالذات أو بالمراتب الكمالية و النقيصة سوى الحصص التي هي مفهوم الوجود المطلق المتفاوت عندهم بمجرّد عارض و الإضافة إلى مهية مهية ، فالوجود عندهم اعتباري و الحصص الذهنية كبياض هذا الثلج و ذاك و ذاك في الخارج « 1 » حيث إنّها متماثلة متفقة في اللوازم » . « 2 »
2 - بنابر اينكه وجود يك مفهوم اعتبارى نيست و اتصاف شيئ در خارج با آن ، نيازى به تعمل عقلى ندارد ، بلكه مفهوم كون و هستى بدون تعمل ذهنى از خارج به دست مىآيد و وارد ذهن ما مىگردد ، آيا براى آن ، مصداق بالذات هست و عينيت خارجيه مصداق واقعى آن است ( اصالت وجود ) و يا اينكه آنچه در خارج است ، مصداق حقيقى و واقعى ماهيت است و وجود به نحوى از انحاء از آن انتزاع مىگردد ، مانند امكان و شيئيت كه از شيئى ممكن انتزاع مىشود و در
هامش
( 1 ) . لفظ « في الخارج » طرف « الثلج » نه حصص ، زيرا حصص بنابر اين نظر در خارج وجود و تحقّق ندارد .
( 2 ) . شرح منظومه ، ص 20 و 21 .