قبول نمايند . پس اگر فرض كنيم كه در ميان نار و جسم متسخّن از آن جسم متوسّطى نباشد تسخين و تسخّن متحقق نمىگردد ، به جهت عدم رابط . و همچنين اگر ميان شمس و ارض جسم متوسّطى نباشد ارض نه قبول ضوء از شمس مىكند و نه قبول سخونت . » « 1 » اين است خلاصهء آنچه فاضل علامهء مذكور در اسفار فرموده است ، جزاه [ اللّه عن ] الطّالبين خير الجزاء .
و ديگر از جملهء حواس ظاهره شمّ است
و آن قوّهاى است در دو زائده كه در مقدّم دماغ واقعاند و شبيهاند به حلمه ثدى كه به توسّط هوا ادراك روايح مىنمايند . و اين قوّه بعد از سمع و بصر الطف از قواى ديگر است . [ 392 ] و از مباحث شم يكى آن است كه آيا هواى متوسّط متكيّف به كيفيّت ذى الرّايحه مىشود و به خيشوم مىرسد ، يا آنكه اجزاء لطيفه از ذى الرّايحه منفصل مىگردد و آن اجزاء به آلت شم مىرسد بدون آنكه هوا متكيّف به آن كيفيّت گردد .
و كسانى كه به طريق دوم معتقدند مىگويند كه اگر انفصال اجزاء نباشد بايد كه حرارت مهيّج روايح نباشد و برودت آن را فرو مىنشاند و حال آنكه به دلك و تبخير روايح افزون مىگردد . و ايضا تفّاحه را مىبينيم كه از كثرت شم مىكاهد .
و طايفهء ديگر احتجاج نمودهاند كه اگر رايحهاى كه محافل را مملو مىسازد به واسطهء چيزى باشد كه از ذى الرّايحه منفصل گردد بايد كه در وزن و حجم آن نقصان بهم رسد .
و ايضا احتجاج نمودهاند كه هر گاه صاحب رايحه را بخور نماييم مانند كافور كه جميع اجزاء آن فانى گردد از آن رايحه منتشر مىگردد . امّا اگر همان قدر را نقل به مواضع بسيار نماييم با تقسيم هر جزئى را در موضعى بگذاريم أضعاف رايحه را كه از بخور حاصل شده است حاصل مىگردد و اگر به انفصال اجزا بود نبايست كه اين قدر تفاوت در آن بوده باشد .
و حق آن است كه هر دو شق محتمل بلكه واقع است .
و جمعى ديگر گمان كردهاند كه ذى الرّايحه در شامّه اثر مىكند بدون تكيّف هوا يا
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، صص 199 - 200 .