از آنكوه به زير آمده و در همان شب وارد خانه گرديد و بفراغ خاطر بگلچينى گلشن وصال سرگرم شد ،
رخوت پرواز پرى را در صندوق كرده به خاك پنهان نمود و همواره بتمهيد بساط نشاط مىانداخت .
بمرور ايام چند فرزند از آن گلاندام بهمرسانيد و بنابر علاقهء محبت پسران از طرف پرى خاطرش جمع شد و روزى كه سيد به شكار رفته بود پرى از پير زال كه متكفل مهام خانه بود استدعاى ديدن لباس خود نمود و مشت زرى چون گل نثار راهش نمود و بسان غنچه زبان بناز برگشاد .
زن پير با دل خود گفت كه اكنون چند پسر دارد و به حال ايشان لطف ميگمارد برشتهء الفت ايشان پابند است اگر پيرهن به او نموده شود باكى ندارد و حال آنكه از دور ملاحظه مىكند و از دستم نخواهد گرفت و اين شرط را با او بايد در ميان آورد كه از دور ملاحظه نمايد و دست به آن نگشايد پير زال اينشرط را با پرى ظاهر ساخت و او زبان بقبول برگشاد و به خوردن قسم مغلظه واهمهء شك از دل پيرزن بدر كرد .
زن ساده لوح صندوق را برگشاد و جامهء پرى را كه بال پروازش بود برآورده بدان نمود پرى سبك از جاى خود حركت كرده از دستش در ربود و بر قامت خود راست كرده بال پرواز گشاده در طرفة العين در گوشهء بام نشست و رشتهء محبت فرزند و شوهر را بيكبار گسست .
از كنار بام پسران را آواز داد كه از من به پدر خود دعا رسانيد و بگوئيد كه مدتى در قيد تو بودم و منتظر فرصت مىبودم اكنون شما را به خدا ميسپارم و بسوى مقام اصلى خود شتافت و از نظر غايب شد .
پير زال دست تأسف بر هم سائيده چون سيد از شكارگاه برگشت و به خانه آمد آرام جان را در خانه نديد بر كيفيت اطلاع يافته آه جانسوز
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٢٦