Skip to main content

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — Page 156

Contributors:

P.156
كه به خدمت منشىگرى سرافراز بود دختر زيبا منظرى را كه در سن نه سالگى بود با پسر نيكومنظر به نظر معلى درآورده و بعرض رسانيد كه نهال قامت اين عجوبهء روزگار در سن دونيم سالگى بثمر پستان مثمر گرديد و در هفت سالگى بىآميزش مرد آبستن شد و در هشت سالگى اين پسر را زائيده حاضران از شنيدن متعجب گرديدند . ايضا هم در آن تاريخ است كه از وقايع صوبهء اجمير بعرض رسيده كه زنى از قوم بافنده از همان ملك دخترى زائيده كه رو و سر و چشم و بينيش مانند شير بود و باقى اعضاء به صورت انسانى ميمانست و ساعتى چند در بيشهء امكان گذرانيد و پس از آن شير اجلش بردريد .

در روضة الطاهرين مرقومست

در حينى كه شاهنشاه اقليم بحر و بر سلطان سكندر به شهر بابل رسيد در همان مقام حرم محترم او پسرى زائيد كه سرش مانند شير بود و پر و پايش مانند اسب سم داشت و قد و قامت مثل آدمى و دم و كتف آن چون گاو چون از كتم عدم بوجود آمد ساعتى چند نظارگى گرديد بعد در گهوارهء عدم برآسود . ايضا راقم اين سواد در پيشاور بعهد سلطنت نادر شاه طفلى را در سن سيزده سالگى ديدم كه والدش عجوبهء دوران را از زمين پتان به پيشاور آورده كه نصف اعلاش بسان ديگران درست بود و از نصف اسفل آثار كمر و دو پاى كوتاه كه كفلگاه آن چسبيده بود و بر دوش پدر برآمده راه ميرفت .