Skip to main content

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — Page 153

Contributors:

P.153
ساز بهم ميكردند خلق از مشاهدهء آن حيران ميشدند اگر يكى طعام مىخورد ديگرى سير گشتى اگر آن جام باده در دست گرفتى آن يكى از نشأه مست شدى اگر يكى را شهوت غالب آمده از روى شوق آب منى دومى ميچكيد اگر آن يك در جماع بود ديگرى از لذت در سماع بود و محتلم ميشد .

مصنف حبيب السير آورده است

كه در سنهء چهارصد و پنجاه و هشت در بغداد پسرى متولد شد كه دو سر داشت و بهر دو سر پستان مىمكيد .

در اكبرنامه مذكور است

كه بعرض و الا رسيد كه شخصى در اكبرآباد ولادت يافت كه چشم و سوراخ گوش نداشت بعد از رسيدن بسرحد بلوغ هرچه نوشته در پيشش ميگذاشتند بلا تصديع ميخواند و هرچه مردم بآهستگى ميگفتند ميشنيد حكم باحضار او صادر شد چون بدولتخانه رسيد بىآنكه كسى تعليم نمايد بارياب كرنش و سلام شد و پس از حكم نشستن بزانوى ادب بنشست و بر طبق امر ديوان حافظ شيراز گرفته بر دست باز كرده برخواند و نهال تعجب در دلها نشانده چند قصيدهء انورى و خاقانى در حضور حاضران محفل بخوشخوانى چنان خواند كه پادشاه زبان بتحسين او گشاد و دست عنايت برفشاند . ايضا در همان نسخه مندرجست كه اعمى و گنگ بدرگاه اكبر پادشاه آوردند كه آيات و ابيات كتب چه از عربى و فارسى دست در بغل كرده ميگفت و عجب آنكه سكنات و حركات و فتحه و ضمه را چنانچه بايد ادا ميكرد و خط خفى و جلى را بسيار خوش مينوشت كه حاضران حيران مىشدند .