پرش به محتوای اصلی

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحه 151

پدیدآورندگان:

ص۱۵۱
او بندند و سر بصحرا دهند صاحب موى در خواب نرود تا زمانى كه موى را واكند خواب در ديده‌اش آيد

در مآثر عالم‌گيرى مندرج و مرقومست

كه در سال شانزدهم جلوس حامد خان از كوهستان كمايون مرغى به نظر درآورد كه سه‌پا داشت موجب شگفت‌افزاى خاطر حاضران شد ايضا مرغيست خوشخوى معروف به حق گوى تمام شب از شاخ درختى آويزان شود سرنگون و در آخرهاى شب قطرهء خون از حلقش ريزان و هنگام صبح بپرواز آمده از نظرها پنهان شود و باز وقت شام آمده بدستور از شاخ درخت آويزان شود و دايم العمر به همان حال باشد ايضا سرخاب جانوريست مشهور و معروف و در پردهء شب از ماده دور شود چنانچه يكديگر را نبينند و از آواز همديگر قصد ملاقات نمايند گويند ماده و نر وقتى كه از هم جدا شوند جفت ديگر نگيرند و اگر جفت خود را در آتش بينند بلا تحاشى خود را در آتش اندازد چنانچه مشاهده شده كه روزى سرخابى را گرفته كباب مىكردند جفتش آنحال را ديده خود را در آتش انداخت و جان را در راه محبت باخت .