امعاى گوسفند آواز ندهد .
و اگر از پوست گرگ طبل سازند چون آن را بزنند همه طبلها كه از پوست گوسفند بود به درد .
و اگر پوست گرگ در دكان كسى كه طبل يا دف سازد دود كند جمله طلبها و دفهائى كه در آنجا باشد به درد .
و اگر زبان يا پوست گرگرا بر كودكان بندند صرع از ايشان دفع كند و اگر سر او را از برج كبوتر بياويزند گربه كرد آن نگردد و هيچ جانور موذى كبوتر را زحمت ندهد .
و اگر خون گرگرا با روغن خوك بياميزند و در گوش چكانند گرانى گوش را زايل كند .
و اگر كسى دندان گرگ يا چشم يا پوست او را با خود دارد بر خصم غالب شود و مردم او را دوست دارند .
و اگر دنب گرگ در دهى در زمين پنهان كنند گرگ در آن ده نرود .
كفتار - مشهور است كه يكسال نرست و يكسال ماده و هرگز بيمار نشود و بمرگ خود نميرد و هرگز تنها بجاى خود نرود و با مردم انس نگيرد و آن را بر خوردن گوشت آدمى شرهى باشد .
چنان كه گور او را بشكافد مرده را بخورد و هر كه زبان كفتار با خود دارد سگان برو بانك نكنند .
و اگر زنى دشوار زايد پاى كفتار به دو نمايند يا زير پاى او نهند در حال بار نهد .
و اگر سرگين كفتار بر كسى آويزند كه خايه او آماس كرده باشد در حال آماس فرو نشيند .
خرس - از عجايب او آنست كه چون ماده او بار بنهد گوشت پاره بود كه برو هيچ صورتى نباشد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣١٨