اگر كشت در موضعى بيند كه نه جاى كشت بود دليل كند بر مردمانى كه از براى خصومت جمعشوند .
اگر بيند كه آن را ميچيند دليل قتل بود و هر چه از آن سبز بيند فراخى نعمت بود و زرد و خشك تنگى
خوشههاى جو و گندم ، اگر بر ساق ايستاده بيند و عدد آن داند سالها بود و اگر در خرمن و جوال بيند مال مجموع .
اگر بيند كه كشت مىكند از مردم بزرك منفعت يابد .
اگر بيند كه ميدرود و در خرمن مىكند نفعى تمام از جائى كه اميد ندارد حاصل كند گندم مالى باشد كه برنج بدست آيد برنج و جاورس نيز همچنين آرد مالى باشد بىمؤنت .
و اگر بيند كه ازين حبوب خشك و ناپخته مىخورد انديشه بود جو نعمتى مهيا . كنجد مالى بود از جائى كه اميدوار است . كاه مال باشد و پنبه مالى باشد كه بماند رياحين و گل در جايكاه بوقت خويش شادى و خوشدلى باشد نرگس زن و كنيزك بود ،
و اگر در بوستان بيند فرزند باشد و گل همچنين ياسمين شادى و خبر خوش باشد .
بنفشه كنيزك پارسا بود خار مردى باشد درشت و بد سيرت و دليل وام نيز بود هيزم نفاق بود و منافق . تره زار مردمان بسيار اندوه باشند .
اگر بيند كه دسته تره مىبندد دليل خصومت بود اگر شاخ تره در دست دارد از حدوث فتنه احتياط نمايد .
گزر بوقت خود مال و شادى بود و در غير وقت مرد جوان مرد و انديشه نيك شلغم زن روستائى و انديشه باشد چغندر خير و منفعت بود ترب مرد بد دل و روزى حلال و حج . كرفس همچنين
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٥٩