« ان فى الزجاج و الزاج و الزيبق الرجراج و قشر بيض الدجاج و الزنجار الاخضر و الحديد المزعفر لكنوز الايؤتى الالولى فقيل زدنا يا امير المؤمنين فقال هو هواء راكد و ماء جامد و ارض سائله و نار خامدة »
نزديكست بدينقول و بر جميع اقوال شك نيست در آنكه اگر كسى خواهد نقره يا قلعى را مثلا زر سازد ناچار او را چيزى بايد كه رنگ آن كند و آنرنگ با جوهر او آميخته شود و در داخل او غوص كند چنان كه بر آتش نهند از او جدا نشود و فاسد نگردد و هر آنچه خاصيت زر بود در او باديد آيد پس بناچار داروئى بايد كه در او پنج خاصيت موجود بود :
يكى رنگ كند .
دويم از او جدا نشود .
سيم آنكه با نقره يا قلعى كداخته شود و بياميزد .
چهارم آنكه بوقت گداختن بتصعيد نرود و نسوزد .
پنجم آنكه خواص زر در او با ديد آيد و تحصيل اين دارو چون بر تدبير تام و اهتمام مدام موقوف بود اين صنعت را كيميا نام كردهاند چه كيميا به لغت فرس و تدبير وجيلت است و به اعتبار شدت انضمام وجودت او عند الامتناع اكسير من كسر الطائر اذا ضم جناحيه او من قولهم فلان طيب المكسر اذا كان محصودا عند الخبرة » چون اينمصنوع ازو شبيه كانى بود بى احساس عمل درو بنابر معرفت و ظهور قدرت در صنعت او را باسم صنعت مخصوص گردانيدند و تنبيه بر آنكه صنعت به حقيقت اين است .
فصل سيّم در كيفيت تبييض و تصفير :
بدانكه هر چند مقاصد اينصاعت بسيار است چنان كه در آخر بهر يك از آن اشارتى كرده شود اما اصل الباب دو چيز است :