دويم غضاريف كه الين انداز عظام و اصلب از باقي اعضا و در وجود غضاريف در بدن چهار فايده است :
يكى آنكه متوسط شوند ميان اعضاى صلبه و لينه از جهت اتصال تا تركيب بحسب حكمت باشد .
دوم آنكه صيانت مفاصل كنند تا از كثرت و حركات و محاكت بعضى به بعضى سوده و شكسته نشود .
سيم آنكه بعضى از عضلات با اسناد با او قوى شود همچو عضلات كه غضروف همچو دعامه و عماد اوتار آنست .
چهارم آنكه متعلق بعضى از عضلات شود همچو عضلات حنجره كه حكمت اقتضاى آن ميكرد كه عضل حنجره به چيزى بغايت صلب يالين متعلق نباشد تا در صورت تنافرى نباشد .
سيم اعصاب و آن اجسامىاند ابيض لين در انعطاف و صلب در انفصال و هفت زوج از آن جمله نابتاند از دماغ و سى و يك از نخاع و فايده وجود عصب در بدن آنست كه تاديه حس و حركت ارادى كند باعضا .
چهارم عضل آن عضويست مركب از عصب و رباط و لحم غشائى كه محيط است بدين مجموع و فايده وجود او در بدن آنست كه قوت ارادى بمعاونت او تحريك اعضا كند .
پنجم اوتار و مراد به وتر جسمى است كه نابت شود از اطراف بعضى از عضلات شبيه بعصب در لون و طبع و مطاوعت قبول حركات مختلقه و فايده او در بدن آنست كه اطراف آن ملاقى اعضاى متحركه شود و تجذب و ارخاى او بواسطه تشنج عضله و استرخاى او تحريك آن اعضا كند .
ششم رباطات كه اجسامىاند شبيه بعصب در مرأى و ملمس كه از عظام به جهت عضل پيوندند و وصل كنند ميان هر دو طرف استخوانهاى مفاصل و غير آن و فايده رباط در بدن ربط بعضى از اعضاست به بعضى ديگر تا محكم باشد .
هفتم شريانات كه عروق ضوارب خوانند و آنها اجسامىاند نابت از قلب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١١٧