تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
دو عالم هيچ ندارند ، و اين وصف كه هيچ ندارند هم ندارند ، محو فى محو و محق في محق : شعر :
مقام محو محو محو اينست * كه داند اين رموز و اين معما
تسترت عن دهري بظل وجوده * فعينى ترى دهرى و ليس يرانيا
فلو تسئل الايام اسمي مادرت * و أين مكاني ما عرفت مكانيا
و همانا الفقر فخرى اشاره بدين معنى باشد و اين فقر است كه متصوفه وراى آن هيچ مقام اثبات نكرده‌اند و اين فقر هر چند مقام و اصلانست نه مقام سالكان ليكن در هر مقامي اشارتى بمرتبه و اصل كرده مىشود .

مقام پنجم صبر است

قال اللّه تعالى :
« إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ »
و قال صلّى اللّه عليه و إله و سلّم : الايمان نصفان نصف صبر و نصف شكر ، و صبر بحسب عرف حبس مريد است از مراد منهى عنه يا ربط كاره بر مكروه و مامور به ، و اثبات اين مقام بعد از فقر از آن جهت افتاد كه از جمله أنواع صبر يكى صبر است بر فقر . و هيچ چيز در تعريك نفس و تمرين او چندان اثر ندارد كه صبر ، چه صابر پيوسته در مكاره بكاس مخالفت نفس خود را شربت صبر ميچشاند ، و عروق منازعت و خشونت استغضا بتجريع آن از وى نزع مىكند ، و سالك بايد نفس خود را بر تجريع مكاره بتدريج معتاد گرداند تا بعد از آن اگر مكروهى حادث شود از آن متغير و متأثر نگردد . و صبر اگر از محرمات شرعى بود كه نفس بدان تشوقى داشته باشد ، يا از مشتهيات و مرادات قولى و فعلى ، يا بر أداى فرايض و نوافل ، يا بر خمول و فقر ، يا در بلا و مصيبت ، يا بر نعمت تا آن در مناهى صرف نشود ، يا بر عافيت تا در فتنه نيفتد اين جمله را صبر في اللّه خوانند . و اگر صبر باشد بر دوام تصفيه نيت و اخلاص آن از شايبه هواى نفس ، يا بر التفات بعالم نفس و اشتغال بتدابير آن را صبر اللّه خوانند .