فى بحر التقارب
ببَحر تَقارُب تَقَرّب نَماى * بدين وزن ميزان طَبع آزماى
فَعُولٌ فَعولٌ فَعُولٌ فَعول * چو گفتى بگو اى مه دلرباى
الهست و اللّه و رحمن خداى * دَليلست و هادى تو گو رهنماى
مُحمَّد ستوده امين استوار * به قرآن ثَنا گفت ويرا خداى
صَحابه است ياران و آل اهلِ بَيت * كه اسلام دينست از ايشان بپاى
سَما آسمان ارض و غَبرا زمين * مَحلّ و مَكان و مَعَانست جاى
سَقَر دوزخ و نار آتش ولى * چو جَنَّت بهشت آخِرَت آنسراى
ريَه شُش قَفا هَيرَه « 1 » و وَجه روى * فخِذ ران عَقِب پاشنه رِجل پاى
هامش
( 1 ) - پشت گردن و در اكثر نصابها به غلط حيره آمده