و الَّذي نفسي بيده ، لو أردت أن تسير الجبال معي ذهبا و فضّة لسارت . ثمّ أتاه بعد ذلك فقال : يا رسول الله ! ادع الله أن يرزقني مالا ، و الَّذي بعثك بالحقّ ، لئن رزقني الله مالا لأعطينّ كلّ ذي حقّ حقّه . فقال « ص » : « اللَّهمّ ارزق ثعلبة مالا » . قال فاتّخذ غنما ، فنمت كما ينمو الدّود ، فضاقت عليه المدينة ، فتنحّى عنها ، فنزل واديا من أوديتها ، ثمّ كثرت نموّا حتى تباعد عن المدينة ، فاشتغل بذلك عن الجمعة و الجماعة . و بعث رسول الله « ص » إليه المصدّق ليأخذ الصّدقة . فأبى و بخل و قال : ما هذه إلَّا أخت الجزية . فقال رسول الله « ص » : يا ويح ثعلبة ، يا ويح ثعلبة ، و أنزل الله الآيات . . . « 1 »
( 1 ) پيامبر « ص » - گفتهاند كه آيهء بالا در بارهء ثعلبة بن حاطب ( كه يكى از انصار بود ) ، نازل شده است : او به پيامبر « ص » گفت : دعا كن تا خدا به من مالى بدهد . پيامبر « ص » فرمود : « اى ثعلبه ! مالى اندك كه بتوانى شكر آن را به جا آورى بهتر از مال بسيارى است كه طاقت آن ( و همّت اداى حق آن ) را نداشته باشى ؛ آيا رسول خدا ( كه مالى ندارد ) براى تو اسوه و نمونه اى نيكو نيست ؟ سوگند به خدايى كه جانم به دست او است ، اگر مىخواستم كه كوهها براى من زر و سيم شود مىشد » . ثعلبه بار ديگر نزد پيامبر « ص » آمد و گفت : اى رسول خدا ! دعا كن تا خدا به من مالى بدهد ، سوگند به آنكه تو را به حق برانگيخت ، اگر خدا به من مالى ببخشد ، حق هر صاحب حقى را به او خواهم داد . پيامبر « ص » عرض كرد : « خدايا به ثعلبه مالى روزى كن » . و ثعلبه گوسفندانى خريد و چنان رشد كردند كه كرمها رشد مىكنند ؛ و جاى او براى گوسفنددارى در مدينه تنگ شد ، از اين رو از شهر رفت و در درّه اى از درّه هاى اطراف منزل كرد ؛ باز گوسفندان افزايش يافتند و ناگزير از مدينه
هامش
« 1 » . « مجمع البيان » 5 / 53 .