- با تازيانه اى بر دوش گردش مىكرد . . . ( 1 ) و ندا مىداد كه : اى صنف تاجر و كاسب ! از خدا بترسيد . . . از او طلب خير كنيد ، و از آسانگيرى بركت خواهيد ، و با خريداران صميمى باشيد ، و با بردبارى خود را بياراييد ، و يك ديگر را از سوگند ياد كردن باز داريد ، و از دروغگويى دورى جوييد ، و خود را از ظلم دور داريد ، و با مظلومان ( و مغبونشدگان ) با انصاف رفتار كنيد ، و به ربا نزديك مشويد ، و « پيمانه و ترازو را تمام بپيماييد و وزن كنيد ، و از حق مردم چيزى مكاهيد ، و در زمين به فسادگرى مپردازيد » . . .
بدين گونه در همهء بازارها و فروشگاههاى كوفه گردش مىكرد ، و پس از آن بازمىگشت و به فيصله دادن امور مردم مىپرداخت .
و هنگامى كه مردم او را مىديدند كه به سوى بازار مىآيد و « اى مردم ! » مىگويد ، دست از كار مىكشيدند و خوب به سخنان او گوش مىدادند ، و به او مىنگريستند تا آنگاه كه از سخن گفتن باز مىايستاد ؛ و چون سخنانش به پايان مىرسيد مىگفتند : شنيديم ، اطاعت ، اى امير المؤمنين ! ، در برخى منابع آمده است كه اين دو بيت را نيز - بعنوان هشدار و موعظه و بيدار كردن بازاريان از غفلت - مىخواند :
تفنى اللَّذاذة ممّن نال صفوتها
من الحرام و يبقى الإثم و العار .
تبقى عواقب سوء في مغبّتها
لا خير في لذّة من بعدها النّار « 1 »
لذّتهايى كه مرتكبان فعل حرام به آنها كامروا گشتهاند از دست مىرود ، و گناه و ننگ آن بر گردن انسان مىماند . و در پى آنها ( در اين دنيا و آن دنيا ) ، عاقبتى بد
هامش
« 1 » . « سفينة البحار » 1 / 121 .