آگاهى
زندگى آدمى در جامعه ها بر دو گونه است : طبيعى و غير طبيعى .
1 - زندگى هنگامى طبيعى است كه شخص خود به كار خويشتن برخيزد ، و چيزى بخورد كه آن را از دسترنج و تلاش خود فراهم آورده است - چنان كه مربّى بزرگ ، با اين سخنش ما را به آن رهبرى كرده است «
كلوا من كدّ أيديكم « 1 »
( 1 ) از دسترنج خود بخوريد » . و تنها در اين حالت است كه انسان مىتواند معنى كار و رنج بردن از آن ، و وضعيّتى را كه كارگران با آن روبرو هستند احساس كند ، و از واقعيّت ناكامى و نادارى ناداران آگاه شود ، چنان كه مىبينيم كه در حديث آمده است :
« خداوند به داود « ع » وحى كرد كه تو ، اگر از بيت المال نمىخوردى و با دست خود كارى انجام مىدادى ، بندهء خوبى بودى » . « 2 » چرا ؟ چون كه انسان فارغ از همه چيز كه هيچ كارى انجام نمىدهد ، نمىتواند واقعيّت كار و رنج حاصل از آن را درك كند ، و از دردسر و زحمت نان پيدا كردن آگاه شود .
چنين انسانى سختيهاى زندگى را احساس نمىكند ، و از اين آگاه نيست كه مردمان براى تأمين زندگى و طلب رزق خود چه رنجها مىبرند ، از اين رو هيچ گاه به يك تفاهم حقيقى با مردمان جامعه و افراد و گروههاى آن نمىتواند رسيد .
2 - و زندگى غير طبيعى بر خلاف اين است . و آن چنين است كه شخص با محصول كار و رنج و تلاش ديگران زندگى كند و خوراك و نيازش آن گونه تأمين شود . و چنين زندگيى مناسب حال كسانى نيست كه مىخواهند مردم را تربيت و ارشاد كنند ، چه بر مربّى و سازندهء ديگران واجب است كه از دشواريهاى زندگى افراد - در كارى كه انجام مىدهند و رنجى كه در طلب روزى تحمّل مىكنند - كاملا آگاه باشد ،
هامش
« 1 » . حديث نبوى ، « بحار » 66 / 314 ، نيز حديث شمارهء « 3 » ، از بند « ب » ، فصل پيش ( ص 429 ) .
« 2 » . حديث شمارهء « 2 » ، بند « ح » ، در همين فصل ( ص 473 ) .