صفحهء 148 ) درغ فيروز / درع فيروزه
صفحهء 148 ) جوش لعل لاله / جوشن لعل لاله
صفحهء 151 ) سرى نيست ما را . . . / سر مى . . .
صفحهء 151 ) باد ، و صد زارى / با دو صد زارى
صفحهء 152 ) يرغمان « « 1 » » / بر غمان ( غمها )
صفحهء 152 ) نگيرد صورتم كاندر فراقت / نگر در صورتم . . .
صفحهء 153 ) سرور او نم / سرو روانم
صفحهء 160 ) بالسيتى ( قافيه يك بيت است ) / بايستى
صفحهء 160 ) خبوق / خيوق ( خيوه )
صفحهء 160 ) گفته است اصلم از شهر خبوق و حالا / گفته است :
اصلم ز شهر خيوق و حالا درين ديار درين ديار دروازهء اتاست مقام معينم / دروازهء اتاست مقام معيّنم
صفحهء 165 ) مىباش / مىپاش
صفحهء 175 ) نكوى / نگويى
صفحهء 177 ) براى هركس علحده طبع مىكرده / براى هركس علىحده طبخ مىكرده
صفحهء 183 ) مولانا بنائى را خركار بىكار گفته / مولانا بنائى او را . . .
صفحهء 187 ) بايمن اطفال / به ايمن الفال
صفحهء 190 ) صحبت تمكين گجراتيان / صحبت نمكين گجراتيان
صفحهء 192 ) سحرگه صحن چمن پرگل و شقايق بود / سحر كه . . .
صفحهء 196 ) مرقدش در كاشان واقع است كه از توابع فرغانه است / . . . كاسان « « 2 » » . . .
صفحهء 202 ) شد فلك آينه و مه عكس اوست اى پرى / . . . عكس رويت اى پرى روى نهان كن كه از اغيار خوشترى / روى پنهان كن كه از اغيار پنهان خوشترى
صفحهء 206 ) آب تير / آب تيز
هامش
( 1 ) . بر غمان را بدخوانده و سپس آن را به " يراغ " چسبانده و به معنى " اسب " گرفته است .
( 2 ) . كاسان بر وزن كاشان از شهرهاى ماوراء النهر است كه در عربى به صورت قاسان ضبط شده است با سين سوم . اما بسيارى از مصحّحان عرب و عجم آن را قاشان و كاشان ، از شهرهاى مركزى ايران امروز تصوّر كردهاند و با شين سوم نوشتهاند .