ما بندگان شاه « 1 » جهانيم و سستعهد * هرگز محل نيارد « 2 » نزديك شهريار « 3 »
و نيز « 4 » توبه كردم كه بعد ازين حشمت مجلس امير را « 5 » نگاه دارم و به سر اين « 6 » گناه بازنروم . حجاج گفت « 7 » : من « 8 » بعد ازين خود « 9 » مثل اين « 10 » بىادبى نكنى اما « 11 » آنچه كردى بىجزا نخواهد بود « 12 » . اى غلام شمشير بگذار « 13 » .
پس « 14 » او را بكشت . راوى مىگويد كه : هم در آن سال « 15 » عمر بن عبد العزيز به خلافت نشست و از آن روز باز كه عبد الرحمن را « 16 » بكشت يك روز تندرست نبود تا آنگاه كه سعيد جبير « 17 » را بكشت « 18 » و بعد از آن « 19 » به روزى چند « 20 » دنيا را بگذاشت « 21 » و به بدنامى « 22 » هرچه تمامتر رحلت كرد « 23 » . و آن همه سياست نتيجهء « 24 » فظاظت و بدخويى « 25 » و تكبر بود ، و هركه بدين خصال مذموم مبتلا بود « 26 » عاقبت « 27 » او « 28 » رنج و محنت و بلا بود ، و در طبيعت هركس كه به « 29 »
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 - شاه
( 2 ) - مج : نارد
( 3 ) - اين بيت در نسخهء بنياد قيد نشده است
( 4 ) - مج - نيز
( 5 ) - مج - را
( 6 ) - مپ 2 و مج :
آن
( 7 ) - مج + گرفتم
( 8 ) - مج : كه
( 9 ) - مج - خود
( 10 ) - مپ 2 و بنياد - خود مثل اين
( 11 ) - مج - اما
( 12 ) - مج : خواهد ماند
( 13 ) - مج + بيچاره عبد الرحيم هرچند تضرع كرد مفيد نبود و غلام او شمشير بگذارد ، بنياد : به كار بر
( 14 ) - بنياد : و
( 15 ) - بنياد : ساعت
( 16 ) - متن و مپ 2 و مج - را ، بنياد : عبد الرحيم را
( 17 ) - متن و بنياد : مسيب
( 18 ) - مپ 2 - راوى مىگويد . . . را بكشت
( 19 ) - مپ 2 - آن
( 20 ) - مپ 2 : چند روز
( 21 ) - متن و مج : بكشت ، بنياد - و بعد از آن . . .
بگذاشت
( 22 ) - بنياد : و بدنامى + چندين به دار بقا برد
( 23 ) - بنياد - هرچه تمامتر رحلت كرد
( 24 ) - بنياد : به
( 25 ) - مج : درشتخويى
( 26 ) - مپ : بوده است
( 27 ) - مپ 2 : همهوقت
( 28 ) - مپ 2 : در ، متن و بنياد + در
( 29 ) - متن و مج و بنياد - به