كه درين ايام كه « 1 » همهء عالم از ظلمت هجوم لشكر كفر تاريك است ، روشنايى امن و ضياى معدلت جز در ديار شرق نمىتوان « 2 » ديد ، و اين « 3 » همه به يمن معدلت « 4 » و فرط عاطفت خداوند خواجهء جهان و دستور صاحبقران نظام الملك قوام الدولة و الدين ، ملك ملوك الوزراء ابو المفاخر و المكارم محمد بن ابى سعد الجنيدى است مدّ اللّه ظلّه كه ظلمت ظلم از [ پر ] تو رأى آفتابنماى او منهزم است « 5 » ، و بناى جور از دست سياست مصلحتفرماى او « 6 » منهدم . به فر كفايت او در ايام دولت شمسى كه « 7 » تا قيام قيامت باقى باد نزديكست كه گرگ با « 8 » ميش خويشى كند و صعوه بر باز « 9 » بيشى طلبد .
بيت
صاحب عادل « 10 » نظام الملك كو از « 11 » عدل و داد « 12 » * ملك مشرق را اساس « 13 » و رتبتى « 14 » ديگر نهاد « 15 »
كهف دستوران قوام الدين محمد كز شرف « 16 » * پاى قدر و جاه خود « 17 » بر فرق ماه و خور نهاد
هيبت او در « 18 » ديار مشرق « 19 » اندر دار ملك * ظلم را بر دار كرد و عدل را « 20 » منبر نهاد
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد + در
( 2 ) - مج : مىتوان
( 3 ) - متن و مج و بنياد : آن
( 4 ) - متن و مپ 2 و بنياد : عدل
( 5 ) - متن و مپ 2 و بنياد - مد اللّه ظله كه ظلمت ظلم . . . منهزم است
( 6 ) - مج - او
( 7 ) - بنياد - شمسى كه
( 8 ) - متن : و
( 9 ) - متن سيمرغ ، مپ 2 و مج : مرغ
( 10 ) - بنياد :
دولت
( 11 ) - متن : كاندر ، مج : حق كز عدل
( 12 ) - بنياد : والدين كز شرف
( 13 ) - مج : لباس
( 14 ) - مپ 2 و مج : زينتى
( 15 ) - بنياد بهجاى اين مصراع ( پاى فرق و جاه خود بر فرق ماه و خور نهاد ) نوشته
( 16 ) - بنياد اين مصرع را ندارد
( 17 ) - مج : را
( 18 ) - متن : هست او اندر
( 19 ) - مج + و
( 20 ) - مج : بر