و « 1 » ندانستم كه چه كنم . پس حيلتى « 2 » كرده و آن جوان را از آنجا بركشيدم و بر بام « 3 » بردم و تنورى بود كه گاهگاه در آنجا نان پختمى ، آن جوان را در آن تنور نهادم « 4 » . و « 5 » در زير سراى « 6 » ما ستورگاه ملك بود و جمعى « 7 » ستوربانان آنجا مقام داشتند « 8 » ، در ميان ايشان « 9 » زنگيى سياهروى « 10 » را ديدم . به وى اشارت كردم و وى را بخواندم ، و چون به بام آمد وى را گفتم : مرا به جوانمردى تو حاجت است ، هيچ تواند بود كه آن را روا كنى ؟ و « 11 » هرچه خواهى از زر و سيم به تو دهم . زنگى گفت فرمان بردارم و خدمت كنم . گفتم : سوگند بخور « 12 » كه مرا فضيحت نكنى . زنگى سوگند خورد . پس حال حكايت كردم و « 13 » جوان را به دو نمودم . زنگى فرياد برآورد كه اين « 14 » خواجه « 15 » زادهء من است « 16 » ، اى « 17 » بدفعل شوم اختر چرا چنين كردى « 18 » ؟ من در « 19 » دست و پاى زنگى افتادم « 20 » كه مرا فضيحت مكن و دست از شور و شر « 21 » بدار « 22 » و هر چه خواهى از من بستان و اين را از اينجا برون بر . زنگى گفت : اگر « 23 » مرا
هامش
( 1 ) - مپ 2 + هيچ حيله ، مج + هيچ
( 2 ) - مج : حيلت
( 3 ) - مج + خانه
( 4 ) - مج : پنهان كردم ، مپ 2 - كه چه كنم . . . تنور نهادم ، مج + و فكرت برگماشتم كه او را به چه نوع دفن كنم پس از بالاى بام نظر كردم
( 5 ) - مپ 2 :
جز آنكه
( 6 ) - مج : بام
( 7 ) - مج + از
( 8 ) - مپ 2 - و جمعى . . .
داشتند
( 9 ) - مپ 2 - در ميان ايشان
( 10 ) - مپ 2 + ستوربان
( 11 ) - مپ 2 - مرا به جوانمردى . . . روا كنى و
( 12 ) - متن : بخورى
( 13 ) - مپ 2 - حال حكايت كردم و
( 14 ) - مج : اى
( 15 ) - مج + بچه
( 16 ) - مج - است + بدست
( 17 ) - مج : اين
( 18 ) - متن : كجا افتادى ، مج : چگونه افتادى
( 19 ) - مج - در
( 20 ) - مج : گرفتم
( 21 ) - مج - و شر
( 22 ) - مج 2 - و دست . . . بدار
( 23 ) - مپ 2 - اگر