احتمال دارد كه بشناسم . پس به غلامان اشارت كرد تا طعام « 1 » آوردند ، و در آن ميان جوانى لشكرىهيأت درآمد . مضيف « 2 » من با او به هرنوع كلمات در ميان آورد و به اشارت از من پرسيد كه آواز او را « 3 » مىشناسى ؟ گفتم :
آواز اين « 4 » به آواز آن مرد مىماند ، اما حقيقت آن خداى عزوجل داند .
چون « 5 » از طعام فراغ افتاد « 6 » شراب حاضر « 7 » آوردند و اقداح گران « 8 » بدان جوان دادن گرفت « 9 » تا مست طافح گشت . پس برخاست و سر از پشت ببريد و گفت :
بدان كه اين مقتول « 10 » خواهر من بود كه بدين جوان بدنام شده بود و از بيم من او را مطاوعت نمىكرد تا بدين آسانى هردو كشته شدند . اكنون مرا يارى ده تا به موضعى مخفى « 11 » او را دفن كنيم . پس به ضرورت با وى موافقت كردم چندانكه آن كشته را دفن كرديم ، و هم از « 12 » راه روى به بغداد نهادم و سوگند خوردم كه به هيچ دعوت نروم و هيچ ميزبان را اجابت نكنم .
گفتم : سبب تشييع جنازه چيست ؟ گفت « 13 » در عين گرمگاه به دروازهء بغداد برون آمدم و دو حمال را ديدم كه جنازهاى « 14 » مىبردند . گفتم : مگر جنازهء « 15 » غريبى باشد . تقرب كردم و از براى ثواب پاى « 16 » جنازه بگرفتم . نگاه كردم يكى « 17 »
هامش
( 1 ) - مج : طعامى
( 2 ) - مج : مضيق
( 3 ) - مج - او را ، مپ 2 - او
( 4 ) - مج : او ، مپ 2 - آواز اين
( 5 ) - مپ : پس
( 6 ) - مپ 2 - از طعام فراغ افتاد
( 7 ) - مپ 2 - حاضر
( 8 ) - مپ 2 و مج : گردان ، مپ 2 + شد
( 9 ) - مج : دادند ، مپ 2 - بدان جوان دادن گرفت
( 10 ) - مپ 2 و مج : مقتوله
( 11 ) - مج : مختفى
( 12 ) - مپ 2 و مج + آن
( 13 ) - مج : حكايت كرد كه روزى
( 14 ) - مج + غريبى
( 15 ) - مج - جنازه
( 16 ) - مپ 2 و مج + آن
( 17 ) - مپ 2 : يك ، مج - يكى