رسولان به مصر رسيدند و تحف و هدايا و ملاطفات « 1 » تسليم كردند ، پادشاه مصر چون آن تواضع مفرط « 2 » بديد گفت : مرا « 3 » دامادى پسر پادشاه حلب عارى نخواهد بود ، و لكن او را به مال امتحان بايد كرد ، اگر از عهده برون آيد معلوم شود كه صدقى با اين عزيمت يارست و دختر به وى دهم . پس رسول « 4 » را جواب دادند « 5 » كه : ما را از مصاهرت شما ننگى نيست ، و لكن مادر دختر مىگويد كه : هركه دختر مرا خطبه كند شش هزار دينار مصرى ، دست پيمان دختر از او بخواهم « 6 » و رضاى آن طرف « 7 » درين باب شرط است ، اعلام داده آمد باقى مراد شماست « 8 » . رسولان مراجعت كردند و پيغام به شاه حلب رسانيدند . شاه حلب « 9 » آنچه در خزينه « 10 » داشت « 11 » چهل هزار دينار برآمد ، آن مال بفرستاد و اعلام داد كه : حال « 12 » اين قدر در خزانه موجود بود و فرستاده شد ، چون عقد منعقد گردد باقى فرستاده آيد « 13 » . و چون مال تسليم كردند و پادشاه مصر بدان نكاح رضا داد دختر پادشاه مصر را با پسر پادشاه حلب عقد نكاح بستند و خبر به حلب رسيد « 14 » . شاهزادهء حلب شتابكار « 15 » پدر را گفت : مرا چندين طاقت انتظار نباشد ، هم امروز آن مال را بر ولايت قسمت كن تا بستانند ، و به مصر فرست « 16 » تا مهد دولت شاهزادهء مصر را بيارند ،
هامش
( 1 ) - مپ 2 - ملاطفات
( 2 ) - مپ 2 - مفرط
( 3 ) - مج + از
( 4 ) - مپ 2 : رسولان
( 5 ) - مپ 2 و مج : داد
( 6 ) - مج + تا دست پيمان او بدهم
( 7 ) - مپ 2 : او
( 8 ) - مپ 2 - باقى مراد شماست ، مج : باقى امر شما راست + چون
( 9 ) - مج - حلب
( 10 ) - مپ 2 - در خزينه
( 11 ) - مپ 2 + نقد ، مج + نقد كرد
( 12 ) - مپ 2 : حاليا ، مج : حالى
( 13 ) - مپ 2 : به خدمت رسد
( 14 ) - مپ 2 - و چون مال تسليم كردند و پادشاه . . .
به حلب رسيد
( 15 ) - مپ 2 و مج + بود
( 16 ) - مج : فرستند