جماعتى ديگر كه در ورطهء نفس بهيمى مانده باشند و به دنائت همت و خساست نفس از ترقى مدارج دولت بازمانده ، و باز همت ايشان ماكيانوار با تعرص « 1 » قاذورات مزابل تن در داده و همت ايشان جز خوردن و خفتن و شهوت راندن نباشد ، دين و ديانت ايشان از خساست و دنائت همت به اوج نيايد و شرع و مروت ايشان را از ناحفاظى و بددينى مانع نبود .
زبان قرآن وصف اين جماعت چنين مىفرمايد :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
.
و هيچ خصلت از خصال مذمومتر از ناحفاظى نيست ، چه زناكارى و شهوتپرستى در دين و دنيا بد است و بدنام كردن حرم مسلمانان از آن بتر ، و چون در بيان عفت و حكايات جماعتى كه بدان خصلت حميده موصوف بودند طرفى به تحرير پيوسته ، درين باب ذكر جماعتى كه به ناحفاظى مشهور شدند و به وخامت عاقبت و و بال عقوبت آن گرفتار گشتند به تحرير خواهد پيوست بمشية اللّه و عونه « 2 » .
حكايت ( 1 ) در تاريخ خراسان مسطور است : چون نوبت امارت
هامش
( 1 ) - مج : تعرض ضبط كرده است تصحيح قياسى است
( 2 ) - نسخههاى متن و مپ 2 و بنياد بهجاى مقدمهء اين باب كه مذكور افتاد عبارات زير را ضبط كرده است : بر عقلاى عالم پوشيده نماند كه هيچ خصلتى مذمومتر از ناحفاظى و قصد حرم مسلمانان كردن نيست ( مپ 2 + و درين باب چند حكايت ايراد خواهد افتاد تا بدانند ) كه ( متن : و ، بنياد + در باب ايشان ) خيانت كردن عاقبتى وخيم دارد و به سبب آن در عذاب اليم افتند و در عاجل و آجل وخامت ( مپ 2 : جزاى ) آن بديشان رسد چنان كه سيد عليه السلام فرموده است كه : من دقّ دقّ