كار با نام كه ديباچهء سر دفتر تواريخ ايام بود تقديم نمود « 1 » و ملك ناصر الدين از بأس و هيبت او ملك بر باد « 2 » و خود را فرا « 3 » آب داد چنان كه در ديباچهء كتاب ذكر آن مستوفى « 4 » تقرير افتاده است « 5 » ، شك نيست كه جماعتى كه « 6 » در آن حصار محصور بودند « 7 » مبالغ اموال خطير از آن « 8 » خزانهء ناصرى بديشان رسيده بود « 9 » به اسم مواجب روزمره « 10 » و انعام ، و چون آن كار از پيش برخاست و آتش دولت او بنشست طايفهاى خايف بودند كه نبايد كه « 11 » اموال را استردادى باشد ، اما عنايت خداوند « 12 » خواجهء جهان ضاعف اللّه جلاله آن معنى را « 13 » در ضمير مبارك خود جاى نداد و بر سرى « 14 » همگنان را « 15 » به بذل عوارف و حسن عواطف خود اختصاص فرمود « 16 » و از حضرت اعلى جمله را « 17 » به تشريف و نواخت مشرف گردانيد « 18 » و آن جز به لطف كامل و كرم شامل و همت عالى و حسن اعتقاد « 19 » آن « 20 » صاحبقران بىنظير نبود .
هامش
( 1 ) - مج + چنان كه زبان ايام گفت
شعرخمدت ببابك فتنه عادية * قد اعجزت پرويز و الاسكندرا( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد + داد
( 3 ) - مج : افسر
( 4 ) - مپ 2 - مستوفى
( 5 ) - مپ 2 + و
( 6 ) - مج - كه
( 7 ) - مج : بود
( 8 ) - مج - آن
( 9 ) - مج - بود
( 10 ) - متن و بنياد : و زمره ، مپ 2 - روزمره
( 11 ) - مج + آن
( 12 ) - بنياد - خداوند
( 13 ) - متن و بنياد + دارد
( 14 ) - مپ 2 - و بر سرى
( 15 ) - متن و بنياد - را
( 16 ) - مج : فرموده
( 17 ) - متن و مپ 2 - را
( 18 ) - مج : گردانيده
( 19 ) - متن و مپ 2 و بنياد - و همت عالى و حسن اعتقاد
( 20 ) - متن - آن