گفت : فصل تابستان است و من روى به كارى آوردهام « 1 » و بدين مهم كه مىروم « 2 » غفلت و كسل در حصول مقصود خلل افكند « 3 » . من « 4 » نفس خود را امتحان مىكردم كه در آفتاب ، تاب سلاح « 5 » گران « 6 » طاقت ، خواهد داشت يا نه .
پس آن روز « 7 » به اختيار در آفتاب بايستادم تا به وقت استوا ، و مرا معلوم شد كه نفس من بر آن شدت مصابرت خواهد نمود و از حرارت آفتاب و ثقل سلاح به « 8 » تنگ نخواهد آمد « 9 » . و چون در طلب دولت تا بدين حد جدّ و مبالغت نمود « 10 » تمامت ولايت « 11 » خراسان در ضبط او آمد و « 12 » در آن سفر شهر هرات « 13 » را كه اشرف بقاع خراسان است بستد « 14 » .
حكايت ( 11 ) [ جنگ احزاب و فتنه يهود بنى قريظه و ندامت ابو لبابه و حكميت سعد معاذ . ]
چنانكه در باب حيلت « 15 » ايراد افتاده است « 16 » آوردهاند كه در آن وقت كه احزاب جمعيتى « 17 » كردند و مدينه را حصار خواستند « 18 » داد « 19 » رسول صلى الله عليه و سلم و ياران او از « 20 » وراى « 21 » خندق در دفع ايشان غايت مجهود « 22 » مبذول داشتند و آفريدگار عالم « 23 » سبحانه « 24 » و تعالى مر « 25 » فريشتگان را بفرستاد تا آن قوم را منهزم گردانيدند « 26 » و بلاى ايشان دفع
هامش
( 1 ) متن : آوردم
( 2 ) مج : رفته مىشود
( 3 ) مپ 2 - فصل تابستان . . .
خلل افكند
( 4 ) متن و مپ 2 + به
( 5 ) مج : در صحرا و تاب آفتاب با سلاح
( 6 ) متن + كسى
( 7 ) مپ 2 - آن روز
( 8 ) مج - به
( 9 ) مپ 2 - و از حرارت . . . نخواهد آمد
( 10 ) مچ : داشت
( 11 ) مپ 2 - ولايت
( 12 ) متن - و
( 13 ) متن : هرا
( 14 ) مپ 2 - و در آن . . .
است بستد ، همه نسخهها بدنبال حكايت دهم جمله چنانكه در باب حيلت ايراد افتاده است را ضبط كردهاند و پس از آن عنوان حكايت را .
( 15 ) مج + در كتاب طراز المعانى
( 16 ) مپ 2 : افتاد ؛ مج : آورده است
( 17 ) مج :
جمعيت
( 18 ) مج : در بندان دادند .
( 19 ) مج : مصطفى عليه الصلاة و السلام
( 20 ) مپ 2 و مج - از
( 21 ) مپ 2 : براى
( 22 ) متن و مپ 2 :
بغايت جدا
( 23 ) مپ 2 و مج - عالم
( 24 ) مپ 2 - سبحانه و
( 25 ) مپ 2 و مج - مر
( 26 ) متن و مپ 2 : گردانيد