مأذون گردانيدن / 699 - مجاز كردن
محروم گردانيدن ( از لباس حيات - ) / 684 - كنايه از كشتن است
مستأصل گردانيدن - از بيخ و بن بركندن
مسلوك گردانيدن / 253 - طى كردن ، رفتن
محصر گردانيدن به تشديد صاد / 323 - محاصره كردن
گزاردن ( مال ) / 11 - 12 - پرداختن
قصاص گزاردن / 218 - تلافى كردن
گشادن
برگشادن / 70 - فرو ريختن
گشتن / 493 - 576 - شدن
آهنين گشتن ( زمين ) / 151 - 451 - كنايه از يخ بستن است
به رسوايى گشتن / 66 - رسوا و بدنام شدن است
در گشتن ( كار - ) / 500 - دگرگون شدن ، خراب شدن
در گشتن ( جام - ) / 613 - گردان شدن
رويين گشتن ( هوا ) / 451 - كنايه از ابرى شدن آسمان است
فراخ گشتن ( دست ) 580 - بىنياز شدن
متفكر گشتن / 225 - بيمناك شدن
گشتن / 228 - گذر كردن
گشتن / 383 - مراجعت كردن
گشتن ( با كسى در ميدان حرب ) / 324 - 325 - جنگ كردن
مصروف گشتن ( به كسى ) / 271 - واگذار شدن به كسى
گرفتن
گرفتن ( بر كنار ) 147 - در آغوش گرفتن
گرفتن ( در كنار ) 622 - در آغوش گرفتن
احرام گرفتن / 434 - ، قصد و نيت كردن ، آهنگ كردن
ارتفاع گرفتن / 455 - به دست آوردن ارتفاع ستارگان از افق تا سمت الرأس
استيناس گرفتن / 20 - آرام گرفتن
بالا گرفتن / 256 - اوج گرفتن
برگرفتن ( حساب ) - محاسبه كردن
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 844
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٨٤٤