جامهء اهل عشرت با كسرهء لام / 635 - لباس بزم
جامهء خدمت / 486 - از عالم لباس رسمى است كه در خدمت سلاطين به آن ملبس مىشوند
« * » جامهء منادمت / 486 - به معنى
جاه مستفيض « * » / 496 - جاه مشهور
جامه و اجناس / 564 - مال التجاره
جايع / 372 - گرسنه
جباب به كسر اول / 98 جمع جبه - ردا
جباه به كسر اول / 69 جمع جبهه - پيشانى
جبهء گليم / 416 - لباس خشن
جبين جان به كسر نون / 460
« * » جريده / 406 - تنها ، مجرد
جريده / 564 - دفتر
جزيت / 73 - معرب گزيت به معنى باج و خراج كه پادشاه از رعيت مىگرفته
جفا / 99 - ناسزا
جفنه به فتح اول و سوم / 433 - تشتك ، خمره
جلا / 447 - آوارگى
جوهر جان به كسر راء / 627
جهان اسباب به كسر نون / 232 - عالم سبب و مسبب و علت و معلول
جيب شكاف به سكون باء / 567 - از عالم جيببر
« چ »
چاشتگاه فراخ به كسر هاء / 447 - نزديك ظهر
چاشنى گير / 550 - كسى كه قبل از پادشاه كمى از غذاى او تناول مىكرد تا شبهه وجود سم در بين نباشد
چاه زندان به كسر هاء / 353 - زندان چاه
هامش
* تعدد جامهها حاكى از وجود تشريفات تمام در دستگاه خلفاست
* حشمت مستفيض ( از چندين مملكت عريض و حشمت مستفيض و نعمت بىكران )
( رشيدى ( منقول از لغتنامه دهخدا
* جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است
( حافظ )