بازگشت « 1 » و در خدمت او اختصاص تمام يافت . و غالب را خادمى بود نيكو روى كامل نام با جمالى لايق و اطرافى متناسب « 2 » ، و در خدمت غالب قربتى تمام داشت و لكن به علت ابنه گرفتار بود و پشت پاى او بخاريدى و در ميدان مردى « 3 » علم به دست چپ گرفتى و در صف « 4 » مصارعت پاى چپ در « 5 » پيش نهادى و به گوگردا سفيد « 6 » آتش بكشتى و با عياش طريق مصادقت « 7 » مسلوك داشتى و گاهگاه با وى سخن به تعريض گفتى و خود را بر وى عرضه « 8 » كردى ، چه عياش مردى خوب روى « 9 » بود و ظريف ، و عياش خود را بدان نياوردى و تعرضها « 10 » او را « 11 » كردى و برشكستى . تا كامل را شوق « 12 » غالب شد و رقعهاى نبشت به نزديك عياش و در آنجا ياد كرد كه امروز هر كه را دلى است بستهء جمال « 13 » من است و هر كرا چشمى است در آرزوى مشاهده چهرهء « 14 » من است « 15 » و با آنكه صد هزار عاشق بيش دارم مهر و هواى تو بد « 16 » كيش دارم ، اگر با من سر درآرى سر ترا از فلك درگذرانم و به دل و جان و تن و مال ترا خدمت كنم . چون آن نامه به عياش رسيد ، عيش « 17 » بر وى منغص شد دانست كه اگر با وى سر در نيارد او را از چشم غالب بيفكند و در باب او قصد كند و اگر رضاى او جويد ناجوانمردى و ناحفاظى « 18 » باشد و اگر اين واقعه آشكارا شود خطر جان بود . پس با دوستى درين معنى مشاورت كرد . آن دوست او را گفت كه محافظت « 19 » اوليتر ، چه اگر تو خود را نگاه دارى خداى عز و جل ترا نگاه دارد و تير قصد او بر تو كارگر نيايد . چون عياش از « 20 » دوست
هامش
( 1 ) مج و بنياد - بازگشت
( 2 ) متن و بنياد : مناسب
( 3 ) متن - مردى
( 4 ) متن و بنياد : عنف و
( 5 ) مج - در
( 6 ) مج و بنياد : سفيد
( 7 ) متن و بنياد : مسارعت
( 8 ) مج : عرض
( 9 ) متن - روى
( 10 ) مج :
تعريض
( 11 ) مج : رد
( 12 ) متن : شبى ، بنياد : تا شبى كامل راحكه بسيار
( 13 ) مج : مهر
( 14 ) بنياد : ديدن روى
( 15 ) مج و بنياد - است
( 16 ) متن و مج - بد
( 17 ) متن : عياش ، بنياد : عياش را عيش
( 18 ) متن - ناحفاظى ، بنياد + كرده
( 19 ) مج + حفاظ
( 20 ) مج + آن