كرده شود مردم به خشم خداى گرفته « 1 » شوند « 2 » . اشعرى « 3 » مىگويد چون اين سخن از وى بشنيدم او را بسيار دعا كردم و گفتم : حق به دست تست و ايوب درين معنى « 4 » بىادبى مجرم و مستحق تعذيب و تأديب است . چون از خدمت « 5 » بازگشتم ايوب را بديدم او را ملامت كردم بدان « 6 » سخن كه گفته بود « 7 » . ايوب سوگندهاى « 8 » مغلظه خورد كه مراد من اين بود كه « 9 » جماع با كنيزكان خرد كند و اشارت به غلامان به جهت « 10 » همسالى كردم ، يعنى كنيزكان كه در سن اين غلامان باشند . آنگاه كتابها بياورد و از آن كتابها مرا بنمود كه علاج آن علت مباشرت باشد با كنيزكان خرد نارسيده . پس من آن كتابها را « 11 » پيش ابو محمد بردم و عذر ايوب تقرير كردم و آن كتابها به وى نمودم تا او خوشدل شد و با وى به سر رضا بازآمد و ايوب را به خدمت او بردم . ايوب را « 12 » گفت : اين خطا ترا « 13 » افتاده است كه در معنى كنيزك « 14 » با « 15 » غلامان اشارت كردى ، و اگر شرم مىداشتى كه لفظ كنيزكان بر زبان رانى « 16 » بايستى كه برخاستى « 17 » و بنوشتى و بفرستادى .
اكنون پس ازين خود را از مثل چنين بىادبى صيانت كن تا حق خدمت تو فروگذاشته نشود .
حكايت ( 9 ) [ عاقبت كار دو تن از نزديكان غالب بن عبد الله ، عياش و كامل كه اولى اهل حفاظ و دومى ناحفاظ بود . ]
و از نظاير اين حكايت آنست كه چون غالب بن عبد اللّه فرد شد و او « 18 » امير خراسان بود « 19 » عياش كه « 20 » از جملهء مقربان او بود 21
هامش
( 1 ) مج : گرفتار
( 2 ) مپ 2 - وحد خدمت خويش . . . گرفته شوند
( 3 ) متن و مپ 2 : شعرى
( 4 ) مج - معنى
( 5 ) مپ 2 - و ايوب درين . . . از خدمت
( 6 ) متن : و اين
( 7 ) مپ 2 - بدان سخن كه گفته بود
( 8 ) مپ 2 و مج : سوگندان
( 9 ) مج : كه من گفتم كه
( 10 ) متن و مپ 2 - به جهت
( 11 ) متن و مج : چون آن كتابها به من داد من
( 12 ) متن - را
( 13 ) متن : را بر
( 14 ) مج : كنيزكان
( 15 ) مپ 2 و مج : به
( 16 ) متن : راندى ، مج : راندن
( 17 ) مج : برجايى ، مپ 2 - برخاستى ، مج - فرد شد و او
( 18 ) مج : شد
( 19 ) متن و مج - كه
( 20 ) مج : گشت