كنيد « 1 » . همچنان كردند « 2 » ، و آن زن « 3 » را به قصرى « 4 » رفيع فرود آورد و جملگى زنان معارف را فرمان داد تا در خدمت او باشند « 5 » . و امير هر روز « 6 » پيش او رفتى و در مصالح ملك با وى مشورت كردى « 7 » و همچنان « 8 » مدت يك « 9 » سال مىبود « 10 » تا آنگاه « 11 » كه از نوادر ايام و « 12 » عجايب « 13 » روزگار كار بياع در بغداد روى به تراجع نهاد ، بخت او برگشت و كار او در گشت و روز دولت او تيره شد « 14 » و چشم بخت او خيره ماند « 15 » ، بر تجارتهاش « 16 » همه زيان آمد « 17 » و مضاربانش همه مفلس شد « 18 » [ ند ] و وام بسيار ذمت او را گران بار كرد « 19 » . به ضرورت سراى و املاك بفروخت و از بغداد به دشمن كامى هرچه تمامتر « 20 » بيرون آمد و همچنين « 21 » متحير و شرمسار روى به خراسان نهاد . و چندان كه به بلخ رسيد در آن انديشه بود كه به چه نوع حال خود « 22 » با امير باز گويد و خايف بود كه نبايد كه امير حسن عهد به جاى نياورد و او را فروگذارد « 23 » . روزى در بارگاه امير ايستاده بود « 24 » امير « 25 » از بارگاه بيرون آمد تا به شكار رود . بياع را از دور بديد ، جمعى را از خواص « 26 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - و خدم . . . كنيد
( 2 ) متن و مج : چون به شهر بلخ درآمد
( 3 ) مپ 2 : واو
( 4 ) مپ 2 : در قصر
( 5 ) مپ 2 - و جملگى زنان . . .
باشند
( 6 ) مج : هر روزى ، متن + در
( 7 ) مج : مشاورت
( 8 ) مپ 2 :
تا
( 9 ) مج + دو
( 10 ) مپ 2 : برآمد
( 11 ) مج : گاهى
( 12 ) مپ 2 - نوا در ايام و
( 13 ) مپ 2 : اتفاق
( 14 ) مج - شد
( 15 ) مج :
شد ، مپ 2 - و روز دولت . . . ماند متن + هرداو كه در بساط روزگار بازخواند برو آمد و هيچ نقش باز نخواند ، مج + هرداو كه بر بساط روزگار باز خواند همه برو آمد و هيچ نقش باز نخواند ، بنياد + هرداو كه در بساط روزگار خواند همه برو بد آمد و هيچ نقش باز نخواند كه همه بزيان آمد
( 16 ) متن و مپ 2 :
تجارتها ، مج + كه از آن سود
( 17 ) بنياد - بر تجارتها . . . آمد
( 18 ) مج : همه به عكس بود
( 19 ) بنياد : و قرض بسيار بهم رسانيد
( 20 ) مج :
بدشمن كامى تمام
( 21 ) مپ 2 - و از بغداد . . . همچنين
( 22 ) مج + را
( 23 ) مپ 2 - و خايف بود . . . فرو گذارد
( 24 ) مج - و خايف بود . . .
ايستاده بود
( 25 ) متن - امير
( 26 ) مج - خواص