رنگ و بوى كرم از كس چو نديد و نشنيد * با چنين تحفه دگر تا به تو آورد پناه « 1 »
ذات او هست نهالى « 2 » به كرم آبش ده * چون شود تازه پس از وى ثمر تازه بخواه
او روان كرد زبان را به مديح تو دراز * تو ازو دست حوادث به كرم كن كوتاه
تا كه در نور و ضيا ماه نباشد چون خور * تا كه در مرتبه فرزين نبود همچون شاه
دشمن جاه تو در حبس ابد باد چنان * كه برون نايد ازو هرگز چون سايه ز چاه « 3 »
هامش
( 1 ) مج : با چنين تحفه دگر بار به تو داد پناه .
( 2 ) متن و مپ 2 : نباتى .
( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد : ماه