خلق از جمله كرام و كبار « 1 » منفرد باشم ، پس او را خلعتى « 2 » و خواسته « 3 » فرمود و از جمله ندماى خود گردانيد .
[ شعر حسين ضحاك در مدح مأمون پس از مرثيهاى كه امين را گفته بود ]
حكايت « 4 » ( 18 ) اسحاق موصلى گفت : وقتى در خدمت امير المؤمنين « 5 » ايستاده بودم . ابن البوّاب حاجب رقعهاى درآورد « 6 » و گفت : اگر فرمان باشد اين ابيات « 7 » روايت كنم . امير المؤمنين پنداشت كه مگر گويندهء ابيات اوست ، او را اجازت فرمود . ابن البوّاب اين ابيات « 8 » فرو خواند « 9 » .
شعر
أجرنى فانّى قد ظمئت الى الوعد * متى تنجز الوعد المؤكّد بالعهد
أعيذك من خلف الملوك و قد بدا * تقطّع أنفاسى عليك من الوجد
رأى اللّه عبد اللّه خير عباده * فملّكه و اللّه أعلم بالعبد
ألا انّما المأمون للنّاس عصمة * مميزة بين الدّلالة و الرّشد
مأمون چون اين ابيات استماع كرد گفت : احسنت نيكو گفتى . ابن البوّاب گفت : اگر « 10 » احسانى كه « 11 » به تحسين امير المؤمنين حاصل است گويندهء اين ابيات را فوايد بود .
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج : كبار و كرام
( 2 ) مپ 2 و مج و بنياد : خلعت
( 3 ) مج و بنياد - و خواسته
( 4 ) مج + آوردهاند كه
( 5 ) مپ 2 و مج و بنياد + مأمون
( 6 ) مج : آورد
( 7 ) مج : او را
( 8 ) مپ 2 + را
( 9 ) مج : روايت كرد
( 10 ) مج - اگر
( 11 ) بنياد : احسان كنى