مردى بىباك بود و البته بر آن التفات نكرد ، مروى را بكشيد « 1 » و ببرد « 2 » . زن چون « 3 » در دست او عاجز شد صورت آن به سرانگشت بر روى خاك بنوشت و چون ابو صابر برسيد « 4 » و آن نوشته را بخواند از غايت دهشت و حيرت « 5 » خواست كه از پاى درآيد اما به صبر خود را برجاى بداشت و با دلى پر محنت روى به شهر نهاد . اتفاق را « 6 » در آن شهر اميرى ظالم بود و كوشكى « 7 » بنا مىكرد و هر غريبى كه در آن شهر آمدى « 8 » او را بيگار « 9 » فرمودى « 10 » و به « 11 » گل و خشت « 12 » كشيدن بردى « 13 » تا « 14 » همه روزكار كردى و نماز شام دو تا نان به وى « 15 » دادندى تا بخوردى « 16 » . روزى مردى از آن اسيران مظلوم از نردبان در افتاد و ناله و فرياد برآورد « 17 » و گفت : اى « 18 » قادر بر كمال مرا ازين رنج و محنت فرج ده « 19 » . ابو صابر او را گفت : اى برادر « 20 » صبر كن و جزع منماى كه فرج تو نزديكتر « 21 » است . آن ملك ظالم اين ماجرا بشنيد . بفرمود تا آن مرد كه از نردبان افتاده بود و ناله و فرياد برآورده « 22 » او را « 23 » محقرى بدادند و از وى حلالى « 24 » خواست و ابو صابر [ را ] كه صبر فرموده « 25 » در چاه زندان حبس فرمود « 26 » و گفت : درين چاه صبر كن . ابو صابر البته جزع نكرد و بر صبر مىكوشيد « 27 » و در زندان چاه « 28 » محبوس ماند « 29 » تا برين حديث « 30 »
هامش
( 1 ) مپ 2 : مىكشيد
( 2 ) مپ 2 - و ببرد
( 3 ) مج : جوان
( 4 ) مپ 2 : بازآمد
( 5 ) مپ 2 : بغايت متحير شد و
( 6 ) مپ 2 : از اتفاق
( 7 ) مپ 2 + را
( 8 ) مپ 2 : غريب كه مىديد
( 9 ) مپ 2 : كار
( 10 ) مج : گرفتندى
( 11 ) متن - به
( 12 ) مج - و خشت
( 13 ) مج : بردند ، مپ 2 - و به گل و خشت كشيدن بردى
( 14 ) مج - تا
( 15 ) مپ 2 - به وى
( 16 ) مج : به كار بردى
( 17 ) مج : فرياد كردن گرفت
( 18 ) مج : يا
( 19 ) مج : فرجى پديد آيد
( 20 ) مج - اى برادر
( 21 ) مپ 2 و مج و بنياد - تر
( 22 ) مپ 2 - و ناله و فرياد برآورده ، مج - كه از نردبان افتاده . . .
برآورده
( 23 ) متن - او را ، مج - او
( 24 ) مج : بحلى
( 25 ) مپ 2 : فرمود ، مج : بصير ميفرمود
( 26 ) متن : فرمود
( 27 ) مپ 2 - و بر صبر مىكوشيد
( 28 ) مپ 2 - چاه
( 29 ) مپ 2 : مىبود
( 30 ) مپ 2 - حديث