زبدهء بو سعد راد ، مقصد نجح مراد * آصف ثانى كه داد همچو سليمان كند
با تن خصم آن كند آن قصب رمح و كلك * كز اثر تاب خويش ماه به كتان كند
چرخ كه هرشب كند با همه دندان سفيد * خدمت درگاه او از بن دندان كند
گاه وغا مر ورا گردد بهرام رام * تير محرر شود گاه كه ديوان كند
دشمن دشوار خوار هست هراسان ازو * چون همه دشوار ملك راى وى آسان كند
هرچه كند او به جنگ رستم دستان نكرد * زال زر كلك او پيشهء دستان كند
تا كه به فصل بهار گريهء چشم سحاب * مر دهن غنچه را پر در دندان كند « 1 »
گلبن اقبال او ز آب بقا تازه « 2 » باد * تا كه جهان را به جود همچو گلستان كند
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : مردهن غنچهزاد دهن و دندان كند مج : مردهن غنچه را بىلب خندان كند ، بنياد : مردهن غنچه را بىدر دندان كند . تصحيح قياسى است
( 2 ) متن : زنده