مال و به آخر جانكندن « 1 » به فرمان ذو الجلال بر وى دشوار نيايد . باز چون بخيل « 2 » به درجهاى بود « 3 » كه اگر مثلا فرزند او به مال او « 4 » دست دراز كند در خون او سعى نمايد رضاى او به حكم « 5 » بارى به تسليم نفس و مال و ترك « 6 » زن و فرزند « 7 » و جان بر سرى « 8 » چگونه صورت بندد ! و « 9 » چون راضى نبود ساخط بود ، و چون ساخط بود « 10 » آن « 11 » سخط او را به كفر كشد چنان كه خداى عز و جل مىفرمايد
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ
. به نزديك عقلا روشن است كه سخا ساتر عيوب است « 12 » و جوانمردى همه عيبهاى آشكار « 13 » را بپوشاند و بخل همه هنرهاى ظاهر را « 14 » عيب نمايد « 15 » و اكنون ما در اين باب حكايت « 16 » اسخيا بياريم تا هر كه در بستان اين كتاب طواف كند از لذت ميوههاى « 17 » سخاوت بىبهره نماند .
بيت
احرار « 18 » جهان بندهء نيكوكارند * حق تو به نيك و بد فرو نگذارند
با جود تو عيبت به هنر بردارند * وز بخل هنرهاى تو عيب انگارند
هامش
( 1 ) مج و بنياد : و مال در آخر حال
( 2 ) مج و بنياد + در دوستى مال
( 3 ) متن - بود
( 4 ) متن و مپ 2 - او
( 5 ) مج + فرمان ، بنياد + و فرمان
( 6 ) متن و مپ 2 - ترك
( 7 ) مج - و فرزند
( 8 ) متن و مپ 2 و مج : بر سر
( 9 ) متن و مج و بنياد - و
( 10 ) مپ 2 - چون ساخط بود
( 11 ) متن : اين
( 12 ) متن - ساتر عيوب است
( 13 ) مپ 2 : ظاهر
( 14 ) متن و مپ 2 - را
( 15 ) مج + چنان كه گفتهاند نظم : احرار جهان بندهء نيكوكارند ، حق تو به نيك و بد فرو نگذارند . با جود تو عيب به هنر بردارند ، وز بخل هنرهاى تو عيب انگارند ، بنياد + رباعيه : عدلست كه رهبر ظفرها باشد ، جود است كه مايهء ضررها باشد .
جودست كه پردهپوش ، هر عيب بود ، بخل است كه سرپوش هنرهاى باشد
( 16 ) مپ 2 و مج و بنياد : حكايات
( 17 ) مپ 2 و مج : ميوه
( 18 ) متن و مپ 2 : آخرار