آنچه به ديگرى رنج رسد گرد آن نگردند تا سردفتر مكارم اخلاق « 1 » محصول ايشان گردد و مؤدّب و مهذّب گردند « 2 » .
[ ادب بازدار و وظايف او ]
حكايت ( 2 ) گويند روزى ابن ماهان سربازدار خود را ديد كه بازى « 3 » در دست داشت و آب مىخورد . بفرمود تا صد چوبش « 4 » بزدند .
گفت : ندانستهاى كه باز به نفس خود « 5 » شاه پرندگانست و با آنكه عزّت نفس دارد غمگسار ملوك و مونس جمله « 6 » شاهانست ، و چنين جانورى عزيز نفس « 7 » در دست تو بود . روا باشد « 8 » كه « 9 » تو بىادبى كنى و آب خورى و به وى التفات نكنى « 10 » ! بازدار گفت : اگر وقتى در شكارگاه باشم و مرا تشنگى « 11 » غالب « 12 » بود « 13 » و باز با « 14 » من بود « 15 » چه كنم ؟ گفت « 16 » : به كسى بايد داد كه بر دست تواند گرفت و باز را « 17 » داشته بود « 18 » آنگاه آنچه ترا « 19 » بايد بخور « 20 » و « 21 » آنگاه باز را بر دست نشان تا راه ادب مسلوك داشته باشى .
[ شاهزادهء ديلمى و بىادبى او نسبت به باز شكارى سلطان ]
حكايت ( 3 ) و از نظاير و امثال « 22 » اين حكايت « 23 » آنست « 24 » كه ابو عبد الله خطيب مؤدّب امير ابو العبّاس بود برادرزادهء فخر الدّوله ديلمى . و اين ابو « 25 » عبد اللّه بر منظرى « 26 » بود چنان كه ميان سراى پادشاه از آنجا پديد
هامش
( 1 ) مپ 2 : اخلاص
( 2 ) مپ 2 : گردد
( 3 ) مج : باز
( 4 ) مج : چوب وى را
( 5 ) متن - به نفس خود
( 6 ) مج - جمله
( 7 ) مپ 2 و بنياد : نفيس
( 8 ) مپ 2 - روا باشد
( 9 ) مپ 2 : و
( 10 ) مج : و به وى التفات نكنى و آب خورى .
( 11 ) متن : تشنه
( 12 ) متن و مج - غالب
( 13 ) مپ 2 : اگر وقتى در شكارگاه تشنه شوم ، مج : شود
( 14 ) مج : بر
( 15 ) بنياد - و باز با من بود
( 16 ) بنياد + باز
( 17 ) متن و مج و بنياد - را
( 18 ) بنياد - بود
( 19 ) مپ 2 و بنياد : ترا آنچه
( 20 ) بنياد : بخورد
( 21 ) بنياد - و
( 22 ) مپ 2 - و امثال
( 23 ) مپ 2 : حكايات
( 24 ) مپ 2 : است
( 25 ) مج - ابو
( 26 ) مج + نشسته