امير المؤمنين ، ملك به مردان نگاه توان داشت و دولت را به « 1 » كافيان و دانايان به قرار توان آورد . و پادشاهان چون مردان شايسته يافتند و مهّمات خود را تمام كرده ديدند « 2 » پندارند كه چون آن كفات « 3 » برافتند « 4 » كارهاى ايشان منتظم بماند « 5 » و پندارند كه هر كرا بركشند و به پايگاه « 6 » بلند رسانند و بعد از آن او را به مرتبهء ادنى « 7 » فرود آرند از كفايت بود . اين « 8 » غلطى عظيم است « 9 » ، كه « 10 » من ديدم كه دو خليفه از بنى اميه مر حجاج يوسف « 11 » را برقرار داشتند با آنكه بر روى زمين هيچكس از وى دشمنتر نمىداشتند ، با اين همه او را معزول نكردند « 12 » چه مىدانستند كه چون وى ديگرى ندارند « 13 » . و شما را چون خشم برآيد « 14 » درختى بزرگ « 15 » كه خود نشانده باشيد از بيخ برآريد و خانههاى « 16 » قديم را به يك بار مستأصل گردانيد « 17 » و بهجاى ايشان نهالهاى نو نشانيد و پنداريد كه همچنان بر « 18 » آيد و كار بديشان استقامت پذيرد « 19 » ، و آن غلطى عظيم است و بيش ازين نگويم كه بر دل امير المؤمنين گران آيد ، و او بزرگتر از آنست كه چنين سخنان بر رأى امير المؤمنين « 20 » پوشيده ماند . « 21 » هارون هيچ جواب نداد و خاموش گشت و متفكر بود .
هامش
( 1 ) متن - به
( 2 ) مج : تمام كردند ، مپ 2 - ديدند
( 3 ) متن و بنياد :
كفايت
( 4 ) متن و بنياد : برافتد
( 5 ) متن و بنياد : نماند
( 6 ) متن و بنياد : بارگاه
( 7 ) بنياد : اولى
( 8 ) متن : آن ، مج - و بعد از آن او . . .
كفايت بود
( 9 ) مپ 2 - كه چون آن كفات برافتند . . . عظيم است
( 10 ) مپ 2 : و
( 11 ) مج : حجاج يوسف را من ديدم كه در خلافت بنى اميه او
( 12 ) مپ 2 : نمىكردند
( 13 ) مپ 2 : نباشد ، بنياد : نداشتند
( 14 ) متن :
برانند
( 15 ) مپ 2 و بنياد - بزرگ ، مج + را
( 16 ) مج : خاندانهاى
( 17 ) مپ 2 - و خانههاى قديم . . . گردانيد
( 18 ) متن : من ، مپ 2 : مىبايد
( 19 ) مپ 2 : نگيرد
( 20 ) متن و مپ 2 و بنياد - گران آيد و . . . بر رأى امير المؤمنين
( 21 ) متن و مپ 2 و بنياد : نماند