نظم
هر نَفَسى بر سرِ خوانش نگر * خوردنى خوبتر از يكدگر
و مهمان ، ساعت به ساعت به معرض تحسين آن جوان درمىآمد ؛
بيت
تبارَكَ اللّه ازين مردمى و نيكويى * گذشتهاى ز همه نيكوان ز نيكويى
بدين منوال تا شب به پايان رسيد و صبح روشن از افق مشرق طلوع نمود و مهمان با ديدهء گريان ، كمر وداع ميزبان را در ميان بست ، و به زبان حال ، مضمون اين بيت را ادا نمود ،
نظم
دلم مىسوزد از داغِ جدايى * چه بودى ، گر نبودى آشنايى ؟ !
و ارادهء رفتن نمود . ميزبان ، مبالغهء بسيار در ماندن كرد كه دو سه روزى ، بستر توقّف در اين سرمنزل بگستران و فرش مؤانست را مبسوط گردان . مرد عيّارپيشه به انواع عذر ممثّل گرديده ، مضمون اين بيت ادا مىنمود .
شعر
نيارم « 1 » شد البتّه اينجا مقيم * كه در پيش دارم مهمّى عظيم « 2 »
آن جوان مترنّم گرديد كه مرا تشريف محرميّت ارزانى دار و مهمّى كه دارى با من در ميان آر ، شايد كه به اتمام توانم رسانيد .
چون جوانمردى و دلنوازيش را مطالعه نمود ، با خود طرح مشورت افكند كه :
اين مهمّ كلّى كه در پيش گرفتهاى ، بىهمراهى اينچنين شخصى سرانجام نيابد ، كه مرد بامروّت و كارساز و دلجو و غريبنواز مىنمايد . هيچ بهتر ازين نيست كه پرده
هامش
( 1 ) . نيارم : از يارستن ( - توانستن ) .
( 2 ) . بوستان ، ص 91 .