گردانيده ، پيروى عقل و دانش نموده ، از حلاوت محكمات آيهء
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى
« 1 » چاشنى چشد و گوهر وجود مسعود خود را مصدّر انتظام كافّهء انام گرداند ، و صورت حال
وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ
« 2 » را بر لوح ضمير منير مهر تنوير خود منقّش گردانيده ، از مسلك مستقيم انتفاع به حال رعايا و زيردستان رسانيده ، از جهت مقاصد جمعيّت باطله و جاه دنياى دنى و سراى فانى به معرض استيصال و پريشانى مسلمانى [ 196 ] درنيايند .
و از وجه كمال نصاب ، مهمّسازى كافّهء خلق نموده ، مهمّات و مطالب عجزه و مساكين جملهء برايا را به غمّازان دولت حواله ننمايند ، و اسباب مباسطت و محافظت ايشان را محو سازند ، و هميشه معنى كريمهء
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ
« 3 » متذكّر و نصب العين ديدهء بصيرت نمايند ، و سلسلهجنبان حبل المتين عقل و عاقبتانديش بوده ، جغد نفس منافقين خودپسند را قرين بلبل گلشن هميشه بهار طبع رنگين خود نگردانند و متحفّظ آيهء
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
« 4 » بوده ، زاغطينان سفهاى دولت را از بستانسراى كرامت و معدلت دور ساخته ، هميشه صفاى باطن خود را معمورهء درگاه ايزدى دانند ، و به محض تحصيل رضاى الهى ، چمن گلشن عمر را كه از رشحات فيوضات نامتناهى آب و رنگ آگاهى يافته ، از نسايم دعوات اجابت پيراى رعايا و اهل دعا ، هميشه شكفته و خندان و خرّم سازند .
و اگر فوّاره آب خشم در غليان آيد ، و آتش غضب شعلهافروز شود ، و عروق بدن به حركت درآيد ، و هواجس نفس امّاره و وساوس شيطان ستمكار ، آغاز هيجان نمايد ، به قوّت خردمندى و دانش ، ابواب بوستان حلم را بگشايد ، و گل تسكين
هامش
( 1 ) . نجم / 5 - 6 .
( 2 ) . رعد / 17 .
( 3 ) . اعراف / 27 .
( 4 ) . بقرة / 14 .