ز لوزينهها و ز حلواىِ تر * به تَنگ آمده تنگهاىِ شكر
پسر از پدر پرسيد كه : اين باغ در نظر انور چه نوع مىنمايد ؟ ناصر الدولة به فضاى نطقيّه رسانيد كه : جان پدر ! باغى عظيم زيبا و روضهاى به غايت دلگشاست ، امّا از اركان دولت ، ملازمان حضرت ما هركس كه خواهد مماثل اين باغ تواند ساخت .
پادشاهان بايد كه باغى چنان سازند كه ديگرى را مانند ساختن ميسّر نشود ، و ميوههاى آن در هيچ بوستان به دست دوستان نيايد . سلطان فرمود كه : آن كدام باغ تواند بود ؟ جواب داد كه : نهال تربيت و احسان در بوستان سادات و فضلا و علما و شعرا نشانيدن تا ثمرهاى حاصل كنى كه سردى زمستان و گرمى تابستان در آن تصرّف نتواند كرد .
قطعه
نوشيروان عمارت باغى خيال داشت * بوذر جمهر گفت كه : اى شاه كامران !
آب و زمين و مملكت اكنون به دست توست * باغى بساز برطرفِ جويبارِ آن
بيخى نشان كه دولت باقيت بردهد * كين باغ عمر ، گاه بهارست و گه خزان
بدان كه لباس حيات آدميان مستعار است و اساس عمر انس و جان ، ناپايدار .
جمله را شربت
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » مقرّر است ، و مسافران باديهء صحراى دنياى دنىّ
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
« 2 » را گذر به آن نشاء است . [ كه ] تخم امانى و آمال به كشتزار جهان پاشيد ، كه برق حادثهء زمانهاش آتش به خرمنش نيفكند .
كدام دوحهء اقبال سركشيد ، كه صرصر اجلش عاقبت ز بيخ نكند ؟ پس بايد كه هميشه تحصيل طراوت و زاد عالم بقا نمايد كه ليالى و ايّام و شهور « 3 » و اعوام ، منازل
هامش
( 1 ) . قصص / 88 .
( 2 ) . نساء / 78 .
( 3 ) . از اينجا به بعد از روضة الشهداء ملّا حسين كاشفى است و ضبط نسخهء مطبوع كتاب كاشفى در قلّاب يادآورى مىشود .