استمرارى نداشته خواهد بود ، و قصّهء خانهء من مدّتها بر صفحات و اوراق روزگار مرقوم و مسطور خواهد گشت . من اين سخن را پسنديدم و به همسايگى او راضى شدم .
ملاحظه نماى كه صفحات ليل و نهارى ، ايّام عمر نوشيروان را درهم نورديده ، به محض نيكنامى اسمش در صفايح اوراق مثبت گرديد و در ربع عالم مسكون انتشار به هم رسانيد . و پس عدالت ، رايحهء طيبهاى آمده كه [ به ] هيچ چيز زوال نيابد و رسم او مجالس و محافل را چون عنبر اشهب ، متطيّب سازد .
مصدّران اخبار آوردهاند كه : سلطان محمود ، بوستانى ساخت چون روضهء رضوان دلگشاى و مانند فردوس برين ، بهجتافزاى . از نزاهت و صفا چون بهشت تازه و خرّم ، و از غايت طراوت و نزاهت ، رشك گلستان ارم .
مثنوى
بسى گل شكفته در اطراف باغ * برافروخته هرگلى چون چراغ
رياحين دميده بر اطرافِ جوى * صبا عِطرريز و هوا مُشكبوى
درختش ز طوبى دلاويزتر * گياهش ز سوسن زبان تيزتر
روزى ، آن باغ را آراسته گردانيده ، جشن ضيافت مهيّا ساخته ، پدر خود سبكتكين را طلبيد و مشغول به ضيافتش گرديد كه خوانسالار فلك ، زمرّدى بر زمين ، بدان زيبايى بساطى نديده و گوش زمان ، وصف سماطى بدان آرايش نشنيده .
طعامهاى لذيذ كه از موايد خلد برين نشان مىداد ، حاضر گردانيد و شربتهاى خوشگوار كه از حلاوت ذوق شراب طهور حكايت مىكرد ، مرتّب ساخت .
بيت
ز نانهاى نوشين عنبر سرشت * خبر [ 180 ] داده از خوردهاى بهشت
ز مرغان فربه تو گويى بساط * برآورده پر مرغ از آن انبساط