قاعدهء دهم در اغتنام فرصت و طلب نيكنامى است
بر مراياى ضماير خورشيد مآثر ارباب فطانت و اهل خبرت ، ظاهر و واضح باشد كه عمر عزيز چون آب درگذر است ، و اوقات زندگانى چون برف ايّام تموز ، ناپايدار .
هر ساعتى كه مىگذرد جوهرى بىعديل است ، قدر و قيمتش ببايد شناخت ، و هر فرصتى كه عبور مىكند ، غنيمتى بىعوض است ، نبايد به بطالت گذرانيد ، و صفايح ليل و نهار را از اعمال خجسته آيات بايد مملو گردانيد .
نظم
دمى كه مىگذرد زان نشان مجوى دگر * چرا كه ايلچى عمر است ، بىنشان گذرد
از زندگانى آنچه رفت ، بازآوردن آن از حيّز امكان ممتنع است ، و آنچه باقى مانده در پردهء غيب مستور . ميان « ماضى » و « مستقبل » وقتى تحقّق يافته كه ناميده به « حال حاضر » گشته ، عمر را آن وقت بايد دانست و كار خود را در آن وقت بايد كرد .
بيت
فرصت غنيمت است ، غنيمت شمار عمر * زان پيش كان برون رود از دست ناگهان
دل بر زمانه كى نهد آن كس كه عاقل است ؟ * دانا به عمر خود نكند تكيه بر جهان