و از سوء خاتمت و شآمت عاقبت ظلم و ستم انديشه كن كه جور ، سبب تغيير دولت و تبديل نعمت است و در طلب مال ، كه پايمال مركبى و دست فرسود هر خس است ، با رعيّت مناقشه منماى كه بىشائبهء شكّ و غائلهء شهبت از هم پاشيده شوند .
بيت
از رعيّت شهى كه مايه ربُود * پىِ ديوار كَنْد و بام اندود « 1 »
ارباب حكمت درين باب مثلى پرداختهاند و اهل ظاهر حكايتى ساخته كه :
سلطان محمود به اركان دولت گفت : احمقترين مردمان ، بيداركنندگان بزرگانند .
حكما و وزرا و خوش طبعان را به اطراف و اكناف مملكت فرستاد و ايشان در تفحّص چنين مردى متوجّه شده ، به استعلام اينچنين مشغول گرديدند و در انكشاف احوال جهّال و احمقان مبالغه مىنمودند . آخر ، شخصى را ديدند كه بر سر شاخ درختى استقامت يافته ، تبر بر آن شاخ مىزند تا گسيخته گردد و معلوم بود كه اگر آن شاخ بگسلد ، هر آينه آن كس از سر شاخ بلند به زير افتد . اگر فرضا هزار جان داشته باشد ، يكى به سلامت نبرد . همه اتّفاق كردند كه اين شخص ، ابلهترين خلقان است . او را گرفته نزد سلطان بردند و صورت واقعه را به موقف عرض رسانيدند . او گفت : چون باشد اين حال به « 2 » حال حاكم ظالم كه به جور و تعدّى بيخ خود را براندازد و خود را بدين واسطه منكوب و پريشان سازد ؟ !
شعر
رعيّت چو بيخند و سلطان درخت * درخت اى پسر ! باشد از بيخْ سخت « 3 »
تَبَر بر بُنِ آن درختى مزن * كه بالاىِ شاخش گرفتى وطن
هامش
( 1 ) . اين بيت از سنايى است ( حديقة الحقيقة ، ص 573 ) .
( 2 ) . اين حال به : در مقايسه با .
( 3 ) . اين بيت در بوستان سعدى ( ص 42 ) آمده است .