تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قواعد السلاطين ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
برادرش را گرفتند و نزد خليفه حاضر ساختند . خليفه خطاب نمود كه : احضار برادرت نماى ، اگرنه ، بفرمايم كه به قتلت رسانند . آن كس بيان نمود كه : اى خليفه ! هرگاه عاملت اراده به قتل رسانيدن من داشته باشد و تو نشانى فرستى كه فلان را خليفه حكم به استخلاص نموده ، آن عامل مرا به حكم شما خلاصى خواهد داد يا نه ، گفت : بلى ، بيان كرد [ 120 ] كه : من حكم آورده‌ام از نزد پادشاهى كه تو به عنايتش حاكمى كه مرا بگذارى . پس به معرض تفحّص حكمش درآمد . گفت : حكم من اين است كه حقّ تعالى مىفرمايد كه :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
« 1 » هيچ‌كس را به گناه ديگرى نگيرند . خليفه از استماع اين كلام متأثّر گشته ، بگريستن آمد و گفت : او را بگذاريد كه حكم محكم و نشان مبرم آورده ؛
أَلا لَهُ الْحُكْمُ
« 2 »
وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ .
« 3 » نظم
حكمى كه او ز بارگهِ كبريا بود * بالاتر از مقولهء چون و چرا بود
حكما به تقرير آورده‌اند كه : عدل خوب‌ترين فضيلتى است ، و ظلم زشت‌ترين عملى . نتيجهء عدل ، بقاى ملك و وسعت مملكت و معمورى خزاين و آبادانى قرى و مداين ، و ثمرهء ظلم زوال ملك و خرابى ممالك است . ورود يافته در وصاياى هوشنگ بن سيامك كه پسر خود را فرمود كه : اى پسر ! بايد كه آيت ظلم را مطموس ، و رايت جور را منكوس دارى و از ناوك آه مظلومان ستمديده و نالهء زار محرومان محنت كشيده بپرهيز كه بزرگان گفته‌اند : شعر
آنچه آهى كُنَد به وقتِ سَحَر * نكند صد هزار تير و تَبَر
هامش
( 1 ) . انعام / 164 . ( 2 ) . انعام / 62 . ( 3 ) . اعراف / 87 .