هرآينه هرخردمند را خصوصا ارباب سلطنت و شاهى و مظاهر قدرت و حكمت الهى را در تقليل طعام كوشيدن ، به غايت پسنديده است و تشبّه به مبادى عاليه در تنزّه و اتّصاف به صفت رحمانى كه الجوع طعام اللّه 139 ، از ملكات حميده است و چون غرض از غذا و طعام قوام بدن است به عوض تحليل اركان و قوا ، هر آينه به قدر « 1 » ما يتحلّل از آن مناسب نمايد ، نه تا حدّ تخمه و امتلا . چه ، ضرر بدنى سيرى مفرط هم مؤدّى به تراكم امراض و علل بدنى است و هم نقصان دنيوى و غرامت دينى . از آنكه « 2 » كثرت طعام ، مفسد مزاج صحيح است و مورث علّتهاى روحانى بصريح ، چرا « 3 » كه چون كسى را پر خوردن عادت شود ، پرخوابى هم لازم افتد و از آن هردو كسل و فتور قواى مدركه در ظاهر و باطن ملازم شود و اوقات عمر « 4 » عزيز كه هر دمى از آن [ به ] عالمى مىارزد ، 140 بيشتر به تهيّه و تقديم اكل و شرب يا به نفس خوردن و آشاميدن و لوازم آنكه خواب و غفلت « 5 » است و دفع قاذورات و فضلات مصروف بايد شد و سلاطين را اوقات بايد كه على الدّوام به مصالح « 6 » دينى و دنيوى صرف شود ، چون به اين لذّت بهيمى مصروف دارند ، از علوّ همّت به غايت بعيد مىنمايد و سلطان را از پستى همّت و سخافت رأى و نيّت عار است و چون تقويت قواى بشرى و اقامت بدن عنصرى ناگزير است ، سلاطين بايد كه به غذاهاى قليل الكمّية و كثير الكيفيّه اشتغال نمايند ، تا وعاى امعا بسيار انباشته نشود و قوّت بدنى به قدر كفاف افاده كند . چرا كه فيض عالم قدس بر باطن پاك و بطن سغبناك « 7 » بيشتر فرو « 8 » مىآيد و دل مظلم پرخواران را تابشى از مصابيح غيب نمىتابد « 9 » و سلاطين كه مظاهر حقّاند اولى آنكه اكثر از اكثار طعام اجتناب نمايند و اگر ميل به مطعومات كنند « 10 » در خلوات تناول طعام نمايند و در نشيمن كثرت به اطعام و بسط نوالهء نوال قيام كنند .
و الحاصل دل سلاطين چون خلوتخانهء الهى است و مهبط فيوض نامتناهى . بايد كه
هامش
( 1 ) . م : بدل .
( 2 ) . م : چرا كه .
( 3 ) . م : - چرا .
( 4 ) . م : - عمر .
( 5 ) . م : عقلانى است .
( 6 ) . س : مصلحت .
( 7 ) . س ، م : شغبناك .
( 8 ) . م : فرود .
( 9 ) . س ، م : نمىيابد .
( 10 ) . س : مطبوعات كند .