آرد ، بيشتر از انكه در حضر بوده باشد ، هرگز آرزوى خانه مكن و زاد و بود مطلب « 1 » ؛ هم آنجا كه نظام كار خويش بينى مقام كن ، زاد و بود آن جاى را شناس كه ترا نيكويى بود هر چند كه گفتهاند : حكمت « الوطن الأمّ الثانية » « 2 » . اما تو بدان مشغول مباش ، رونق كار خويش بين كه نيز گفتهاند : نيك بختان را نيكى خويش آرزو كند و بدبختان را « 3 » زادو بود « 3 » . اما خود را چون رونقى ديدى و شغلى سودمند بدست آوردى ، جهد آن « 4 » كن كه آن شغل خويش را ثبات دهى و مستحكم گردانى « 5 » . تا آن شغل نيابى « 5 » طلب بيشى مكن « 7 » كه در طلب كردن بيشى بكمترى اوفتى چه گفتهاند :
( 32 ر ) چيزى كه نيكو نهاده باشد نيكوتر منه تا بطمع محال از ان « 8 » بتر نيابى « 8 » .
اما اندر روزگار عمر گذرانيدن بىترتيب مباش ؛ اگر خواهى كه به چشم دوست و دشمن بابها « 9 » باشى بايد كه نهاد و درجهء تو از مردم عامه پديد باشد ، بر « 10 » گزاف زندگانى مكن و ترتيب خويش نگاهدار « 11 » .
هامش
( 1 ) - ل : طلب مكن
( 2 ) - ل و ن و ب : الوطن ام الثانى
( 3 ) ، ل : آرزو نكند
( 4 ) - ل و ن : « آن » ندارد
( 5 ) ، ن و پ : و چون در شغل ثبات يافتى ؛ ب : تا دران شغل ثبات بيابى
( 7 ) ، ل : نبايد
( 8 ) ، ل : برنيايى
( 9 ) - ل : دشمن بحرمت
( 10 ) - ل : از
( 11 ) - ل افزوده : تا پيوسته بحرمت باشى ؛ ن : بمواسا