باب شانزدهم « 1 » در معرفت مهرهء مار و خاصيت و منفعت او
اگر وجود دارد از جملهء احجار حيوانى است و در عداد پازهرست .
متقدّمان در كتب خود صفت آن كردهاند ، هرچند بدان وثوقى زيادت نيست . و در اين ايّام نديدهاند مگر اشباهى كى صنّاعان از سنگ مريم سازند براى تلبيس و تمويه [
b
28 ] ، و سنگ مريم را زيادت قيمتى نبود .
آوردهاند خرز الحيّات از پس سر بعضى مارها مىگيرند « * » و مادام كه در درون دست باشد نرم بود و چون برون كنند و هوا بيابد متحجّر مىگردد ، و آن گردى باشد به درازى مايل مثل بيضهء خروس و تيرهرنگ بود .
و باشد كه برو نشانى بود « * » مانند مرواريد سپيد سياه فام ، و چون بر پشم سياه مالند سفيد گردد .
و چون بر موضع زخم مار نهند يا برو بندند زردآب از آنجا روان شود تا تمامى زهر از آنجا برون آيد . بعد از آن مهره از آنجا باز افتد .
و اگر به شير يا به خمر مصوّل كرده مارگزيده بخورد شفا يابد .
و اگر از كسى بياويزند از گزيدن مار و زهر ايمن باشد .
هامش
( 1 ) - اصل : سيزدهم
* - ازينجا تا « مىگردد » در دو سطر بعد در حاشيه است .
* - ازينجا تا « فام » در حاشيه است .